|
eza Farmand
رضا
فرمند |
||||
|
----------
|
۱۰ تیر ۱۳۸۸- 1 July 2009 |
اسطورهی ندا |
گالری
|
|
|
در بخش
نگینه می خوانید:
درنگهایی پیرامون نگینههای شعر مدرن فارسی
گزینهای از نگینههای شعر برونمرزی
گزینهای از نگینههای شعر درونمرزی
نگینههای شعر جهان
اسطورهی ندا
کیمیا خاتون
( سد شعر کوتاه، ۲۰۰۷)
میزبانی بحران (۳-۲۰۰۲)
اسیدِ غربت- گزینه
نیما
ساختهی نیلوفر طالبی
----------------------------------------
Renoir
Woman at the Piano
Ballerina
Andrew Atroshenko
Renat Domagalska
|
رضا فرمند محموعهی شعر اسطورهی ندا منتشر شد
نام ندا را بر بامهای دلهامان هر روز و هر شب، بلند بخوانیم ------------------------------------------------------------- ندای خون ندا آزادی میگرید آزادی ندای خون «ندا» را سرود میکند
آزادی به ارتش خون «ندا» آماده باش میگوید دروغی بزرگ، در بُرج بادیاش میلرزد دیواری دارد روی خودش خراب میشود و عقربی پُرنیش در حلقهی تنگ دشواری ناگهان خود را نیش میزند
----------------------------------- خوشبختی، تعریفاش را به عهدهی تو گذاشته است! ----------------------------------- شتاب با شتاب نمیتوان همبال شد همیشه تا نرسیدن جلوتر است
همهی شعر میدانهای آینده پرواز میکنند ---------------------------- پیشواز شعر شعر که میآید میخواهم با همهی واژهها پذیرایش شوم!
همهی شعر استرس
استرس، لحظهها را هُل میدهد و لحظهها چون درهای چرخان میایستند.
همهی شعر در باغ شادی کپنهاک هیجانها برهنهاند و در قطارهای برقی، در چمدانهای گردان میچرخند و از برج بلند، جیغزنان خود را به زمین پرت میکنند
همهی شعر از شعر حرف بزن: شعری که همپَر شتاب است؛ و پویاییاش هر عادتی را تنگ میکند
همهی شعر زن و آزادی آزادی در زنان خود را میشکوفاند آزادی در زنان خود را به اوج میبرد ------------------------------ پالونهی شعر هر
شعر خوب چون
پالونهای
در زبان میچرخد. ------------------------------------------------ شعرهای
پاریسی با
پیرایشی نو زمان را باید یاد بگیری! زمان پُر از پَر است پوشیدناشان را باید یاد بگیری! زمان پر از رود است سرچشمهاشان را باید یاد بگیری!
----------------------------------------------------------- جهان نباید زور بگوید؛ خدا نباید زور بگوید! آبجویی که تابستانم را خنک میکند چرا ننوشم؟
همهی شعر
کابوسها در خوابم میخوابند
همهی شعر
پیشآمدها در زمان آرام میشوند
نگران نباش!
جویها بسترشان را گم نمیکنند
همهی شعر
سگ، دانشمند بوهاست
(چند شعر کوتاه)
سگ، دانشمند بوهاست
با اینهمه کیش هیچکسی را بو نمیکشد!
همهی شعر
ملکهی شعرهایم
در میدان چرخان زندگی
تردست نبودهام؛ پُردست نبودهام؛
و جز واژهها را نتوانستهام در هوا نگه دارم.
همهی شعر
کلینیک نازک شعر
همه جانهای فسردهشان را به کلینیک شعر میبرند
با اینهمه هیچکس سکهای به گرسنگی شعر نمیدهد!
همهی شعر
من وقتم تنهاست!
من وقتم سرشار شتابهای آرام است.
همهی شعر
اندام زن، پُر از
نواهای نرم؛
پُر از موسیقی گرم
است
همهی شعر
شتابهایم را دوستداشتهام
شعر از خوشیها سبُکبالتر است!
شعر از هماغوشیها کهرباییتر است!
همهی شعر
شتاب، زمان برهنه است!
شتاب، زیباست
سفر که تمام شود، شتاب میگذرد!
همهی شعر
با ویرایشی تازه
شعر من خواهر کوچک خون توست!
----------------------------------------
خوشبختی
خوشبختی، دستاورد جرقههای گام است!
همهی شعر
اوج، یک پله است!
از اوج، پیدرپی باید بالا بروی تا در اوج
بمانی!
همهی شعر
زاکوپانه
Zacopane
در زاکوپانه،
مزّهی لهستان را میچشم
مزّهی زندگی آزاد شده را!
همهی شعر
سخت است همسایهی آشویتس باشی!
چند شعر کوتاه
سخت است همسایهی آشویتس باشی!
کراکو Cracow
با جشنهای فراواناش
کاری جز تمرین فراموشی آشویتس ندارد!
همهی شعرها
هلوکاست
Holocaust
هلوکاست
یعنی مرگ میاندیشید؛ کینه میاندیشد؛
و هنوز میتوان در کورههای واژهسوزی
زیباترین معناها، معنای انسان را سوخت
همهی شعر
بلور سحرآمیز
من همینکه گِره میخورم
بلور سحرآمیز واژگانم را میچرخانم
و معنایی تازه به خود میدهم.
همهی شعر
خانوادهی یکنفره
من با شعر، خانوادهای یک نفرهام؛
و دیگر از کسی نمیخواهم که معنایم را کامل کند!
مرا در شعرتان پناه دهید!
مرا در شعرتان پناه دهید!
مرا هم مثل «دعا» بنویسید!
من هم زیاد زنده نیستم آقای شاعر باور کنید!
همهی شعر
چند شعر کوتاه
کارهایم را همیشه به فردای شعر میگذارم
----------------------------------------
خوشبختی
خوشبختی، دستاورد جرقههای گام است!
همهی شعر
اوج، یک پله است!
از اوج، پیدرپی باید بالا بروی تا در اوج
بمانی! --------------------
زاکوپانه
Zacopane
در زاکوپانه،
مزّهی لهستان را میچشم
مزّهی زندگی آزاد شده را!
همهی شعر
سخت است همسایهی آشویتس باشی!
چند شعر کوتاه
سخت است همسایهی آشویتس باشی!
کراکو Cracow
با جشنهای فراواناش
کاری جز تمرین فراموشی آشویتس ندارد!
همهی شعرها
هلوکاست
Holocaust
هلوکاست
یعنی مرگ میاندیشید؛ کینه میاندیشد؛
و هنوز میتوان در کورههای واژهسوزی
زیباترین معناها، معنای انسان را سوخت ----------------------
خانوادهی یکنفره
من با شعر، خانوادهای یک نفرهام؛
و دیگر از کسی نمیخواهم که معنایم را کامل کند!
مرا در شعرتان پناه دهید!
مرا در شعرتان پناه دهید!
مرا هم مثل «دعا» بنویسید!
من هم زیاد زنده نیستم آقای شاعر باور کنید!
همهی شعر
آسایشگاه روانپریشان
سخن گفتن، سفر کردن است؛
سخن گفتن پریدن است؛
سخن گفتن، هماغوشیست؛
خوشگذرانیست! ---------------------------------
عشق و غرور
غرور، پیلهای سنگیست
در برابر کسی که پروانهات میخواهد
غرور یعنی چه؟
استرس ۲
استرس، پُرسشیست که لای زخم واژه، گیر میکند
-----------------------------------------------
معماری جنون، دشوار است!
من، گاه، جنون را با جانم حس میکنم
وهمینکه واژهها سیاه میشوند
از راههای شعر برمیگردم
با اینهمه، هرچه جنون به هوا پرت کند میگیرم
زندگی فرزانه
در اینجا، زندگی به ساحل زنان رسیده است؛
و همهی وقتش را صرف خودش میکند!
همهی شعر
دمکراسی دوستداشتن
چقدر باید واژهتکانی کرد
تا دمکراسی دوستداشتن برپا شود!
همهی شعر با افزودهای تازه از مثنوی سلطان ولد --------------------
در ایرانزمین
زن را مثل جنس پُرخطری حراج میکنند
همهی شعر
شعر، وحشیترین یارهاست
شعر، وحشیترین یارهاست
در جشنهای بزرگ
ناگهان دستم را میگیرد و بیرون میبرد
و به من نمیگوید چرا؟
همهی شعر
عشق و نان
نان، راهِ گریز ندارد! -----------------------------------------------
کیمیا خاتون
صفحهی ویژهی کیمیا خاتون
-------------------------------------
واژهها هورمنها را باسواد کردهاند!
همهی شعر -----------------------------------
از سرشتِ دوستداشتن
«دوستت دارم!» دو واژهی ماهگون وحشیست
دوستت دارم نشان هوش دل است
نشان هوش دیوانگیست!
همهی شعر
تمکین
تمکین، سلولی کوچک در بنبستِ نان است!
تمکین، فرمانیست که آنرا از زن پاک کردهاند!
همهی شعر
عشق، معنای زندگی را به آسمان پرت میکند!
*
زنان از معنای شعر زمین دور نمیشوند!
همهی شعرها
دمکراسی هماغوشی
در دمکراسی هماغوشی
هیچکس مال هیجکس نیست؛
و مرزهای تن، درون تن میماند.
همهی شعر
سکوتِ جنگل ۲
در این کلبهی جنگلی
سکوت چنان نازک است که گویی
شکم جهان به دندههایش چسبیده است!
همهی شعر
خودکارم پُر از زن است!
خودکارم پُر از پَر است!
خودکارم پر از زن است!
خودکارم بیتاب است! -----------------------------------
سکوت، همیشه باز است
سکوت، همیشه باز است؛
و با نخستین سخن، بسته میشود.
همهی شعر
فرصت از سرعت جدا شده است
(سد شعر کوتاه)
- وکالت از خدا دارم!
* -----------------------
هوای هماغوشی دارم
(چند شعر کوتاه)
۱ تنام میوزد
هوای هماغوشی دارم! ------------------------
|
|||
|
آوردن چند سطر از نوشتههای این سایت و دادن لینک به منبع اصلی آزاد است! |
||||