خانه

رامین! نازنین سوگند

رضا فرمند


رامین! نازنین آزادی

در مهمان‌سرایی، کنار اسکله‌ای

شعرم را با نگاه‌ات می‌گیرانم

*

پنهان نمی‌کنم که قفل‌ بزرگ دروغ را می‌جویم

تا پلنگ‌های خون‌ات را آزاد کنم

پنهان نمی‌کنم که قفل‌ بزرگ دروغ را می‌جویم

تا غزالان خون‌ات را آزاد کنم

*

رامین! نازنین تبریز

دروغ یک گام‌هم نتوانست از پاکی‌ات پیشروی کند

دروغ، کور باید باشد که که کوه‌های جان‌ات را ندید

*

دروغ به گمان‌اش که روی‌ات را ورق زده است

دروغ به گمان‌اش که خون‌ات را ورق زده است

دروغ به گمان‌اش که خون‌ات را به میل خود رنگ کرده است

*

رامین! نازنین جنبش!

خون‌ات به رنگِ سرافرازی‌ست

خون‌ات به رنگ هوش آینده است

الماس‌های خون‌ات روی تاریکی‌ها کشیده می‌شوند

*

دروغ کودن تا نوک دماغ‌اش می‌رود و برمی‌گردد

و گمان می‌کند که جهان را فتح کرده است

*

رامین! نازنین سوگند

در دراندشتِ جنگل قدرت

کفی نمک پاک نیافتی تا به گند دروغ بپاشی

انگار کار تمام است رامین!

انگار کار تمام است!

 

۲۸ دسامبر ۲۰۰۹