خانه

تاثیر نثر کهن فارسی بر شعر شاملو

رضا فرمند

 

 

لحظه‌ها وهمیشه را می‌توان نقطه‌ی عطفی در کار شاعری شاملو قلمداد کرد. از این دفتر است که نشانه‌های تاثیر نثر فارسی کهن (قرن چهارم و پنجم) و کتاب مقدس (تورات و انجیل) در زبان و بستر(قالب) شعر شاملو دیده می‌شود. رضا براهنی است که نخستین بار در طلا در مس به این امر اشاره می‌کند. 

اما چند و چون این تاثیر روی زبان و بستر(قالب) شعر شاملو چگونه بوده است؟ این تاثیر آیا تنها روی برخی از شعرهای شاملو بوده یا اینکه فراگیر بوده است؟ و سرانجام اینکه آیا این تاثیر، روی‌هم‌رفته، به سود شعر شاملو بوده است یا به زیان‌اش؟ چگونگی تاثیر نثر کهن و کتاب مقدس بر شعر شاملو در بخش‌هایی جداگانه بررسی خواهد شد. در این بخش تنها به تاثیر فارسی کهن بر شعر شاملو می‌پردازم.

*

در نثر کهن فارسی بر سر مصدر و صیغه‌های فعل حرف ب=به می‌افزودند. برای اینکه روشن شود تا چه پایه این امر در نثر کهن روان بوده، نمونه‌هایی را تنها از یک صفحه از تاریخ بیهقی در اینجا می‌آورم:

 

  ...ستانش بخوابانید...اسب را بگرداند...ملاعین بگریختند...و دیه بگذاشتند...تا کوس بکوفتند...آن را بقهر بگشادند... (تاریخ بیهقی، ص. ۱۷۰)

 

و نمونه‌هایی از شعر شاملو:

 

گفتم که سحرگاهان در برابر آفتاب‌اش بخواهم دید (شبانه، لحظه‌ها و همیشه)

بردگان‌تان را همه بفروخته‌اید.. آئین مردمی از دست بنهاده‌اید..( شبانه، آیدا، درخت و خنجر و خاطره)

در نبردی این‌گونه موهن و نابشایست (سرود آنکه برفت...، همان)

من اما آنگاه نیز بنخواهم جنبید (به یک جمجمه، آیدا در آینه)

مسافر چشم‌ به راهی‌های من بی‌گاهان از راه بخواهد رسید (چهار سرود برای‌ آیدا، همان)

و لعنت شدن را به جای، چیزی بنماندم.(خلاصه‌ی احوال، در آستانه)

 

حرف اضافه اندر به معنای در.

 

نمونه‌ها، تنها از یک صفحه از ترجمه‌ی تفسیر طبری برداشته شده‌ است:

 

و قابیل از دور اندر آن کلاغ نگاه همی‌کرد...همچنان گوی‌ بکند و هابیل را اندر آنجا نهاد...و قابیل از ترس پدر خویش، اندر جزیره‌ها و کوه‌ها و بیابان‌ها می‌گردید...هرچند که اندر جهان فساد است...و این آتش پرستیدن، اول به جهان اندر از او خاست... (قصه‌ی هابیل و قابیل، ترجمه‌ی تفسیر طبری-قصه‌ها)

 

نمونه‌ها از شعر شاملو:

و انسان جاودانه پا در بند به زندان بندگی اندر بماند (تکرار، آیدا در آینه) در این نمونه نحو هم کهن است.

...جراحات به چرک اندر نشسته‌اند (سرود پنجم ۱۰، آیدا در آینه)

بگذار مکان‌ها و تاریخ به خواب اندر شوند. ( جاده آنسوی پُل، آیدا در آینه)

دشنه‌ای مگر به آستین اندر نهان کرده باشی (میلاد آنکه عاشقانه بر خاک مرد، ابراهیم در آتش)

مطرب گورخانه به شهر اندر چه می‌کند (بر کدام جنازه زار می‌زند، در آستانه)

 

کاربرد یکی به جای یک:

 

نمونه‌ها از نثر کهن فارسی:

و ایشان را یکی چشمه‌ی آب بود (قصه‌ی صالح با ثمود، ترجمه‌ی تفسیر طبری)

  ابلیس گفت: من یکی مَردَم و دویست سال است تا مَر تو را خدمت کنم (افگندن ابراهیم به آتش، همان)

یکی اندام از اندام‌های هاجر ببُریدم ( حدیث آب زمزم، همان)

پس خدای یکی فریشته سوی نمرود فرستاد بر مثال یکی آدمی (هلاک شدن نمرود، همان)

 

نمونه‌ها از شعر شاملو:

من و تو یکی دهان‌ایم...من و تو یکی دیدگان‌ایم...من و تو یکی شوریم (من و تو، آیدا در آینه)

کوچک‌تر حتا / از گلوگاهِ یکی پرنده (ترانه‌ی بزرگ آرزو، دشته در دیس)

در یکی فریاد زیستن (تمثیل، مرثیه‌های خاک)

یکی واگرد و به دیروز نگاه کن (آن روز در این وادی، در آستانه)

یکی کودکی بودن/ در این روز دبستان بسته (یکی کودکی بودن، همان)

پرتوی که می‌تابد از کجاست؟ یکی نگاه کن (پرتوی که می‌تابد از کجاست، مدایح بی‌صله)

آهِ سیاهی را مانستی/ یکی آه سیاه را...آونگِ یکی ماه ناتمام

(نخستین از غلظه‌ی پنیرک، حدیث بی‌قرار ماهان)

*

تو یکی شعله‌ای در دل شاخ و برگ (ترجمه‌ی شعر لورکا)

 

کاربُرد همه به صورت غیراضافه:

 

نمونه از نثر کهن و شعر شاملو:

اما اعتقاد من همه آنست که... ( تاریخ بیهقی ص. ۶۳۹)

هراس من- باری- همه از مردن در سرزمینی‌است ( از مرگ، آیدا در آینه)

اگر مرگ/ همه آن لحظه‌ی آشناست... (شبانه ۹، آیدا، درخت و خنجر و خاطره)

 

کاربرد قید مرکب پس پشت:

 

نمونه‌ها از نثر کهن:

به حصار قوی و حصین که داشتند در پس پُشت (تاریخ بهیقی، ص ۱۷۰)

و دامن پیراهن او بگرفت از پس پُشت. یوسف بیرون رفت، پیراهن او

دریده شد از پس پُشت (یوسف و زلیخا، ترجمه‌ی تفسیر طبری، ص. ۸۳)

*

نمونه‌ها از شاملو:

پس پشتِ مردمکان‌ات / آواز کدام زندانی‌ست (شبانه، ابراهیم در آتش)

دست‌ها/ در پسِ پشت/ به هم درافکنده (مرگ ناصر، ققنوس در باران)

اکنون که سراچه‌ی اعجاز پس پشت می‌گذرام

‌ نخستین که در جهان بودم، حدیث بی‌قراری ماهان)

*

این لیست می‌تواند بسیار بلندتر از این باشد. این هم برخی از واژه‌‌های آرکائیک دیگری که شاملو از فارسی کهن وام گرفته است:

شارستان (شهر)، باره (اسب)، خنیاگر(نوازنده)، گرده (شانه)، کوتوال قلعه (نگهبان قلعه)، خالی (تنها)، هشیوار‌( هشیار)، گزمه (پاسبان گشت شبانه)، دشخوار (دشوار)،  دینار (واحد پول زمان‌های گذشته)، گاوسر (گرز)، چونان (چون)، قرابه (شیشه‌ی شراب)، ماننده (مانند)، آشکاره (آشکار)،  زی (سوی، طرف)، هیون (شتر)، پوزار (کفش)...

به اینها می‌توان نحو فارسی کهن و همینطور برخی روش‌های بیانی کهن را هم افزود؛ روش‌های بیانی چون: خدای را، راستی را، هم از این دست، هم از آن دست، هم بدین‌گونه، هم بدان گونه، شگفت آمدم، ....

*

چند نکته در باره‌ی مطالب بالا:

برای اینکه شاعری بتواند از نهایت ظرفیت یک زبان سود ببرد باید هر اثر خوب آن زبان چه کلاسیک و چه معاصر را بخواند. تنها از این راه ست که می‌تواند دایره‌ی واژگانی شعرش را گسترش دهد. منتهی بهره‌وری از واژگان کلاسیک یا عامیانه باید نازکانه و سنجیده باشد تا واژه‌های تازه در در بافت شعر خوب تنیده شوند و در دستگاه گوارش شعر خوب هضم شوند و از شتاب‌ شعر نکاهند. تا جائیکه به نثر کهن فارسی مربوط می‌شود، دو کتاب بنیادینی که مورد استفاده شاملو قرار گرفته‌اند ازاین قرارند: ترجمه‌ی تفسیر طبری (فارسی منثور قرن چهارم هجری) و تاریخ بیهقی (فارسی منثور قرن پنجم هجری). این دو کتاب دارای بهترین نمونه‌های نثر کهن فارسی‌اند. واژه‌های عربی‌ این متن‌ها کم است از این رو درک و فهم آنها آسان‌تر از درک وفهم مقاله‌های روزنامه‌ها رسمی کنونی‌ست! واژه‌های فارسی فراوانی در این دو کتاب یافت می‌شود که بهره‌وری از آن‌ها می‌تواند برای هر شاعر معاصر وسوسه‌انگیز باشد. اما شاملو تا چه پایه در بهره‌جویی از گنجنیه‌ها‌ی زبان فارسی کامیاب بوده است؟

 

بهروری بجا و نابجا از فارسی کهن

 

با نگاهی به نمونه‌های بالا روشن می‌شود که شاملو، روی هم رفته، در بهره‌وری بجا از گنجینه‌ها‌ی فارسی کهن کامیاب نبوده است. شاملو که افسون زبان فارسی کهن شده بود در بهره‌جویی از زبان فارسی کهن زیاده‌روی کرده است و با این کار، روی هم رفته، از روشنی و شتاب شعرش کاسته است.

برای نمونه، افزودن ب=به بر سر فعل در نمونه‌های بالا چه کارکر سودمندی دارد؟ اگر بخواهیم گفتگوی دو نفر را در در عهد سامانیان بازسازی کنیم خوب و لازم است. ولی این ب‌ها را، که حتمن افتادنشان ضروری بوده، چرا باید دوباره بر سر فعل بیافزایم؟ این نمونه‌ها با هنجار زبان فارسی کنونی سازگار نیست. زبان تپنده‌ی امروز و به ويژه، شعر مدرن فارسی چنین بهره‌وری‌های نابجایی را نمی‌پذیرد؛ و همینطور که نپذیرفته است.

 

کاربُرد اندر‌ به جای در که به گوش ناخوشایند می‌آید: مطرب گورخانه به شهر اندر چه می‌کند؟ در اینجا برای اینکه اندر را به جای در گذاشت نحو زبان را هم باید دگرگون کرد. معنی سرراست سطر اینست که مطرب گورخانه در شهر چه می‌ کند؟ زبان پیچش خورده ولی نه به سود ژرفش معنا.

 

کاربرد یکی به جای یک:  در بیشتر مواردی که در بالا آورده شده نابجا بوده‌است: یکی واگرد و به دیروز نگاه کن!  یعنی یکبار برگرد و به گذشته نگاه کن!

 تنها در یکی دو مورد کاربرد این واژه بجا بود‌ه‌است:

تو یکی شعله‌ای در دل شاخ و برگ در اینجا، برای نمونه، یکی خوش نشسته است؛ به آهنگ مصراع یاری رساند است.

 

همه‌ی غیر اضافه:

بهره‌وری از همهی غیر اضافه بجا بوده است: هراس من باری همه...‌

*

همانطوریکه گفته شد، از لحظه‌ها و همیشه دگرگونی‌هایی در زبان و بستر(قالب) پاره‌ای از شعرهای شاملو به وجود می‌آید؛ دگرگونی‌هایی که رفته‌رفته در مجموعه‌های بعدی گسترش پیدا می‌کند. در حوزه‌ی زبان، شاملو واژه‌های آرکائیک فراوانی را از فارسی کهن وام می‌گیرد؛ واژه‌هایی که بیشترشان نه تنها در شعر شاملو خوش ننشسته‌اند بلکه، گاه، با خود نحو ناآشنای فارسی کهن را هم به شعرش تحمیل کرده‌اند؛ و در نتیجه  سبب پیچش زبانی و معنایی ساختگیی در شعر شاملو شده‌اند.

 

سپتامبر، ۲۰۰۷