خانه

دمکراسی زبان در شعر شاملو

رضا فرمند

 


بیشتر شعرهای شاملو (نزدیک به ۸۰ درصد) آفتابگیر نیستند؛ هواکش ندارند. این شعرها که بیشترشان، درونمایه‌ی سیاسی‌ دارند لابیرانتی‌اند؛ پُر از سایه‌اند. روی‌هم رفته، شعرهای سیاسی در حکومت‌های خودکامه به گونه‌ی پیچیده‌ای از خانه‌ی خرگوش می‌مانند؛ راه فرا دارند. در این گونه شعرها، پیام شعر خوب شنیده نمی‌شود و جغرافیای شعر روشن نیست. 
 

دمکراسی زبان و شرایط اجتماعی

شعر، روی‌هم‌رفته از دو چشمه‌ی بزرگ مایه می‌گیرد: ۱-  ادبیات شعری گذشته و زمان خودش ۲- شرائط اجتماعی شاعر.

 

شاملو، شعر نو را به طور عمده در شعر نیما می‌توانسته‌ است تجربه کند؛‌ شعری که زیر شمشیر داموکلس آفریده شده است و زبانش از ترس حکومت خودکامه‌ی‌ زمانش ایماژپیچ شده است. از زبان شعر نیما در پرده سخن گفتن؛ به نمادها پناه بردن را می‌توان یاد گرفت که یاد می‌گیرد. شرایط اجتماعی‌‌ زمان خودش هم کم وبیش ادامه‌ی زمان نیما بوده است. به زبان دیگر، شاملو دمکراسی زبان را نه در شعر نیما می‌توانسته است تجربه کند و نه خودش امکان تجربه‌ و به کار بردن‌اش را در جامعه‌ داشته است. در نتیجه شاملو هم ناگزیر بوده است که برای بیان دریافت‌های خود از زبانی رمزناک و ایماژیک سود ببرد. بیشتر شعرهایی که تحت حکومت‌های خودکامه نوشته می‌شوند چنین‌اند. در زبان رمزناک،  شاعر در سایه‌ی واژه‌ها می‌نویسد و گرانش پیام شعر را به نمادها منتقل می‌کند.

یک نمونه خوب برای نشان دادن کارکرد چنین زبانی در شعر شاملو، شعر با چشم‌ها... است. شاملو در بخش‌ یادداشت‌ها در باره‌ی این شعر می‌نویسد:

 

شعریست در مقابله با کسانی از حزب تراز نوین طبقه‌ی کارگر که پس از انقلاب سفید شاه به تائید آن برخواستند. یکی از مترجمان نام‌دار آن دار و دسته در دفتر کتاب هفته به من گفت:‌- موادِ اعلام شده بسیار مترقی است، مگر ما که بیست‌ سال تمام مبارزه کردیم چه خواستیم ۱

 

شاعر که پروژه‌ی اصلاحاتی شاه را سراسر فریب می‌داند می‌خواهد به مردم هشدار بدهد؛ و چون به سبب نبود دمکراسی نمی‌تواند دیدگاهش را به روشنی بگوید دست به دامن زبان پُرسایه و ایماژیک می‌شود. انقلاب سفید شاه را سپیده‌دم دروغینی قلمداد می‌کند که به جای سپیده‌دمی راستین به مردم باورانده می‌شود. این‌ است که با خشم و فریاد، بدون اینکه نامی از شاه و اصلاحات‌اش ببرد به این سپیده‌دم دروغین می‌تازد و امیدوار می‌شود که مردم پیام رمزی شعرش را دریابند:

 

تشخیص نیم‌شب را از فجر

در چشم‌های کوردلی‌تان...

تماشا کنید خوب

...

از شب هنوز مانده دو دانگی

ور تائب‌اید و پاک و مسلمان

نماز را

از چاووشان نیامده بانگی! (با چشم‌ها...، مرثیه‌های خاک)

 

منظور از چاووشان در اینجا روشن‌اندیشان راستین جامعه از جمله خود شاعر است. شاعر می‌خواهد بگوید که اگر این انقلاب، واقعی بود ما آنرا تائید می‌کردیم. این شعر نشان می‌دهد که خفگان سیاسی تا چه پایه رفتار زبان را دگرگون می‌کند. در این شعر شاعر از موضوع‌ شعری‌اش زیاد دور نشده است؛ در کنار درونمایه‌ی شعر حرکت کرده است. هستند شعرهای بسیاری که در آن‌ها شاعر به بیراهه‌های زبان زده و دسترسی به پیام شعر را بسیار دشوار کرده است.

*

زبان سوک‌سرود‌ها و شعرهای عاشقانه

بیشتر سوک‌سرودها و شعرهای عاشقانه‌ی شاملو از زبان روشنی برخورداند. می‌توان گفت که دنده‌ی شعر شاملو را اعدام یاران‌اش نرم می‌کند. رخدادها، بسته به حساسیت شاعر، تاثیرهای گوناگونی روی شاعر می‌توانند داشته باشند. به زبان دیگر، هر رویداد با شتابی ویژه به دل و روان شاعر می‌خورد. اعدام یاران شاملو و پاره‌ای مبارزان، شدیدترین تاثیر‌ها را روی شعر شاملو داشته است؛ روان شاعر را به شدت فشرده و او را به ژرفترین لایه‌های دل و جان‌اش برده است. دلیل روشنی زبان این شعرها همین می‌تواند باشد. شعرهایی چنین، در ژرفای جان شاعر آفریده می‌شوند؛ و شتاب زیادی دارند. شعری که شتاب دارد همانطوریکه گفته شد واژه‌هایش را خودش برمی‌گزیند؛ تار و پود شعر را خودش می‌بافد. در این گونه شعرها زبان روان‌تر است و واژه‌ها پیوندی طبیعی‌تر با هم دارند؛ و سرعت شعر میزان دخالت آگانه‌ی شاعر را در آفرینش شعر کم می‌کند.

 

- نازلی! سخن بگو!

مرغِ سکوت، جوجه‌ی مرگی فجیع را

در آشیان به بیضه نشسته‌ست!

 

نازلی سخن نگفت؛

                        چو خورشید

از تیرگی برآمد و در خون نشست و رفت... (مرگ نازلی، هوای تازه)

*

در قفل در کلیدی چرخید

لرزید بر لبان‌اش لبخندی

چون رنگ آب بر سقف

از انعکاس تابش خوشید

در قفل در کلیدی چرخید

 

بیرون

رنگِ خوشِ سپیده‌دمان

ماننده‌ی یکی نوتِ گم‌گشته

می گشت پرسه پرسه زنان

 روی سوراخ های نی

دنبال خانه‌اش...

در قفل در کلیدی چرخیند

(ساعتِ اعدام، همان)

*

یاران ناشناخته‌ام

چون اختران سوخته

چندان به خاکِ تیره فرو ریختند سرد

                                           که گفتی

دیگر زمین

همیشه

شبی بی ستاره ماند. (بر سنگ‌فرش، باغ آینه)

*

گفتند:

        - نمی خواهیم

                             نمی خواهیم

نمی خواهیم که بمیریم!

 

گفتند:

- دشمن‌اید!

                   دشمن‌اید!

خلقان را دشمن‌اید!

 

چه ساده

چه به سادگی گفتند و ایشان را

چه ساده

چه به سادگی کشتند! (مرثیه، ققنوس در باران)

 

زبان این شعرها روشن است و ژرف. بافت زبان طبیعی است. آنچه حس می‌شود عاطفه‌ی نیرومند شعرهاست. همین روشنی زبان را در شعرهای عاشقانه‌ی شاملو می‌توان یافت. روی هم رفته، شعرهایی از این دست است که جاده‌ی اصلی شعر شاملو قلمداد می‌شوند و شورمندانه تعداد شعرهایی از این دست زیاد نیست. هر آینه، همین شعرهای ژرف و ساده است که اوج شعر شاملو به شمار می‌رود.

*

تلاش شاملو برای دگرگون کردن زبان‌اش

روند شکل‌گیری زبان شعری بسیار پیچیده است. زبان شعری، واژه به واژه، نگاه به نگاه آفریده می‌شود؛ هزاران پدیده‌ی کوچک و بزرگ از مطالعه‌ها‌ی شاعر گرفته تا تجربه‌های شعری و اجتماعی‌اش در آفرینش آن سهیم‌اند. زبان شعری به رودی پهناور می‌ماند؛  نمی‌شود گذرگاه‌اش را به آسانی‌ دگرگون کرد؛ زمان می‌برد و و دشوار است. نگاه، اگر پُرسشگر، کنجکاو و نوجو نباشد زبان هم به همان شکل می‌ماند؛ جنب و جوش و گردش نگاه است که زبان را دگرگون می‌کند. شاملو پیش از انقلاب در طول اقامتش در لندن، تلاش‌هایی کرد تا با بهره‌وری از فضای باز سیاسی آنجا شعرهایی روشن‌تر بگوید؛ دستاورد این تلاش‌ها به گفته‌ی خودش امیدوار کننده نبوده است.

 

انقلاب و زبان شعر شاملو

پس از دیدن چرخش قهقرايی انقلاب، شاملو هم چون بسیاری از ایرانیان گرفتار گونه‌ای بحران هویت می‌شود. در این زمینه، درنگ‌هایی در تاریخ ایران می‌کند؛ با پرسش‌هایی بسیاری دست و پنجه نرم می‌کند. ولی چنین درنگ‌ها و پُرسش‌هایی را چگونه می‌توان با زبانی نمادین و ایماژپیچ، گنگ، زبانی که زمان شاه شکل گرفته بود بازتاب دارد. و البته این بحرانی بود که کل شعر پس از انقلاب به آن دچار شد. شاملو برای بیرون آمدن از سایه‌های زبان و روشن‌تر سخن گفتن تلاش‌هایی ناموفق در شعرهایی چون در جدال با خاموشی یا جغ امروز از مادر نزادم‌ می‌کند. این شعرها کامیاب نیستند چرا که اندیشیده‌اند؛ شتاب ندارند؛ مایه‌ی عاطفی‌شان کم است و با اینکه به سراغ موضوع‌های بزرگ اجتماعی رفته‌اند از ژرفای شاعرانه برخودار نیستند. کامیاب‌ترین شعر اجتماعی شاملو پس از انقلاب در این بن بست است( دهان‌ات را می‌بویند). این شعر بسیار ساده و در عین حال بسیار ژرف است. اندیشه در عاطفه‌ی شعر حل شده است؛ و در بستر اصلی شعر شاملویی سرود شده است. این شعر هم از آن دسته از شعرهای شاملوست که در ژرفای جان شاعر آفریده شده است و علت سادگی و ژرفی‌ زبان‌اش هم همین است.

 

نوامبر، ۲۰۰۷

---------------------------------------------

احمد شاملو. مجموعه‌ی آثار ص. ۱۰۷۴