|
بستر
شعر شاملویی |
رضا
فرمند |
|
|
شاملو،
سالها در
قالبهای
گوناگون
شعری چون شعر
منثور،
چهارپاره،
و عروضی
نیمایی طبعآزمایی
میکند و
سرانجام
بستر اصلی
خودش «شعر
سیپید» یا «شعر
شاملویی» را
در برخی از
شعرهای «باغ
آینه» چون «زن
خفته» و شعر «باغ
آینه» کم و
بیش به کمال
میرساند: «کنار
من، چسبیده
به من در عظیمتر
فاصلهئی از
من سینهاش
به
آرامی از
حباب های هوا پُر
و خالی می
شود.» (زن
خفته، باغ
آینه) چراغی
به دستم،
چراغی در
برابرم من
به جنگِ
سیاهی می روم.
(باغ آینه،
باغ آینه) ... تو
از خورشید ها
آمدهای از
سیپده دم ها
آمدهای تو
از آینه ها و
ابریشم ها
آمدهای (باغ
آینه) ... آینهای
برابر آینهات
می گذارم تا
با تو ابدیتی
بسازم. (باغ
آینه این
شعرها وزن
عروضی
ندارند؛ نثر
نیستند؛
گونهای
آهنگ حسی
دارند. بستر
متاثر از نثر
کهن و آهنگین
فارسی از
«لحظهها و
همیشه» به بعد
است که بستر
تازهای در
شعر «سپید»
شاملویی
گشوده میشود؛
بستری که
متاثر از نثر
آهنگین و کهن
فارسی است. رضا
براهنی در
سال ۱۳۴۳ در
کتابش «طلا در
مس»۲ در این
باره مینویسد:
«اگر بین
سالهای سیوپنج
وچهل، مهدی
اخوان ثالث (م.امید)
دوشادوش
تاثیرپذیری
از نیما، شعر
خود را غرق در
زبان شعر
مکتب
خراسانی کرد
و کوششی
پیگیر برای
احیاء زبان
شعر قرن
چهارم و پنجم
بعمل آورد،
شاملوی سیوپنج
و شش تا چهلوپنج،
از نظر زبان و
آّهنگها و
برداشتهای
ریتمیک
غیرعروضی و
حتی از نظر
نحوهی سخن
گفتن، بسوی
نثر دورانی
آمد که امید
زبان شعرش را
از آن گرفته
بود.» (قالب
شعر شاملو،
طلا در مس، ص.
۳۴۲) و برای نشان
دادن شباهت و
یکسانی بستر (قالب)
و فرم شعر
شاملو به نثر
فارسی کهن،
نمونههایی
از این دو را
با هم مقایسه
میکند. دو
نمونه از
مثالهایی
که ایشان از
نثر فارسی
کهن و شعر
شاملو آوردهاند
چنین است. دو
نمونهی
نخست از
تاریخ بیهقی
است که ایشان
به شیوهی
شعر شاملو
نوشتهاند: «شما
همه قوادان
زبان در
دهان یکدیگر
کردهاید و
نمیخواهید
تا این کار
برآید
تا من در
این رنج میباشم
و شما دزدی
میکنید من
شما را جائی
خوام برد
که همگان
در چاه افتید
و هلاک شوید تا
من از شما و
خیانات شما
برهم و
شما نیز از ما
برهید. دیگربار
کس
سوی من در این
باب پیغام
نیارد. (قالب
شعر شاملو ۴،
طلا در مس،
تاریخ بیهقی) * و
یا... «بارانکی
خرد خرد میباید
چنانکه
زمین ترگونه
میکرد و
گروهی از گلهداران
در
میان رود...فرود
آمده بودند
و گاوان
بدانجا
داشته هر
چند گفتند:
از آنجا
برخیزید
که محال
بود بر گذر
سیل بودن
فرمان نمیبردند تا
باران قویتر
شده، کاهلوار
برخاستند
و خویشتن
را
بپای آن
دیوار افکند»
(همان، ص ۳۵۳
تاریخ بیهقی)... نمونهها
از شعر شاملو: «
قصدم آزار
شماست! اگر
این گونه به
رندی با
شما
سخن از
کامیاری
خویش در میان
میگذارم، -
مستی و راستی- به
جز آزار شما
هوایی در
سر
ندارم!» (آیدا:
درخت و خنجر و
خاطره) و
یا: «
بر موجکوب
پست که
از نمک دریا و
سیاهی
شبانگاهی
سرشار بود
باز
ایستادیم؛ تکیده زبان
در کام کشیده از
خود
رمیدگانی در
خود خزیده
به خود
تپنده، خسته نفس
پس نشسته
به کردار
از راه
ماندگان (سرود
آنکه برفت و
آنکه برجای
ماند،
آیدا: درخت و
خنجر و خاطره) شباهت
بستر (قالب) و
فرم نمونههای
بالا آشکار
است. میتوان
نمونهها
ییشتری در
این راستا
آورد. شباهت
زبان برخی از
شعرهای
شاملو با
فارسی کهن به
گونهایست
که انگار آن
دو را از یک
متن برداشتهاند: «
سخن راست و حق
دُرُشت باشد»
(تاریخ
بیهقی، ص. ۶۴۴) «
دیری با من
سخن
بدُرُشتی
گفتهاید» (در
جدال آینه و
تصویر،
آیدا، درخت و
خنجر و خاطره) * و
اما چند نکته
پیرامون این
بستر و بستر
اصیل شعر
شاملویی: فرق
است میان این
بستر (بستر
متاثر از نثر
کهن) و بستر
اصیل شعر
شاملویی؛
منظورم از
بستر اصیل
شعر شاملویی
بستری که
شاملو پیش از
تاثیرپذیریاش
از آهنگ نثر
کهن فارسی در
برخی از
شعرهای
مجموعهی «باغ
آینه» به کمال
رسانده بوده
است. شاملو
هرگز این
بستر را به
کلی رها نکرد. بستر
آهنگین نثر
کهن فارسی که
در واقع زبان
ادبی قرنهای
چهارم و پنجم
است، یک بستر
روایی است.
این بستر،
بیشتر برای
سخنرانی، و
روایت
آفریده شده
است. نمونههایی
هم که از
شاملو در
بالا آورده
شده سرشت
روایی دارند.
آندسته از
شعرهای
شاملو که در
بستر اصلی
شعر «سپید»
سروده شدهاند
در ژرفای
واژههای
حرکت میکنند
و آندسته که
در بستر«قالب»
متاثر از نثر
آهنگین
فارسی کهن
سروده شدهاند
کم و بیش در
سطح واژهها
حرکت میکنند.
برای اینکه
سرشت روایی «سرود
آنکه برفت و
آنکه برجای
ماند» (نمونهی
۲ از شعر
شاملو)،
بیشتر روشن
شود بخشهای
دیگری از این
شعر را اینجا
میآورم: «پس
پدرم/ به
جانبِ زورقبان/
فریاد کرد:/ «
اینک/ دو تنایم/
ما/ هر دو سخت/
کوفته/ چرا که
سراسر این
ناهمواره را/
به پای/ در
نوشتهایم» (سرود
آنکه برفت و
آنکه برجای
ماند، آیدا:
درخت و خنجر و
خاطره) و
یا بخشی دیگر
از همین شعر: پدرم/
با من/ سخنی
نگفت/ حتا/
دستی به وداع/
بر نیاورد/ و
حتا/ به وداع/
نگاهی/ به
جانبِ من/
نکرد» همان البته
درهمین شعر
بلند روایی
هم میتوان
رگههای
شاعرانه
یافت؛ و
هستند
شعرهایی که
آمیخته از
این دو
بستراند. حرف
من اینست که
اینگونه
شعرها از
درخشانترین
و کامیابترین
شعرهای
شاملو
نیستند. در
این گونه
شعرها نیست
که شاملو
پرواز کرده
است. شاملو
حتی پس از
دورهی
تاثیرپذییریاش
از نثر
آهنگین
فارسی کهن،
همانطویکه
گفته شد،
بستر نخستین
شعر«سپیدش»
را گشوده نگه
داشت و هر
زمان که شعرش
میخواست
سرعت بگیرد،
ناخودآگاه،
از آن بستر
سود برده است
و نه از بستری
که متاثر از
نثر آهنگین
فارسی کهن
است. نمونههای
دیگری از
بستر نخستین: برای
اینکه تفاوت
شتاب و ژرفا و
سرشتِ بستر
اصیل و
نخستین« سپید»
شاملو با
بستر روایی
متاثر از نثر
کهن فارسی
بیشتر روشن
شود نمونههایی
دیگر از شعر
شاملو را که
در بستر اصیل
و نخستین «سپید»
سروده شدهاند
در اینجا
آورده میشود: هراس
من -
باری- همه از
مردن در
سرزمینیست که
مزدِ گورکن
از بهای
آزادی آدمی
افزون
باشد. ( از مرگ...،
آیدا در آینه) * بوسه
های تو گنجشککان
پُرگوی باغاند و
پستان هایت
کندوی
کوهستان
هاست و
تنات رازیست
جاودانه که
در خلوتی
عظیم با
مناش در
میان می
گذارند (سرود
برای سپاس و
پرستش، همان) * به
انتظار
تصویر تو این
دفتر خالی تا
چند تا
چند ورق
خواهد خورد؟ (مرثیه،
مرثیههای
خاک) * نامات
سپیدهدمی
ست که بر
پیشانی
آسمان می
گذرد -
متبرک باد
نام تو!- (همان) * ای
کاش می
توانستند از
آفتاب یاد
بگیرند که
بی دریغ
باشند در
دردها و شادی
هاشان حتی
با نان خشکِشان.- و
کاردهایشان
را جز
از برای قسمت
کردن بیرون
نیاورند. ( با
چشمها،
همان) ... همانطوریکه
دیده میشود
بستر این
شعرها با
بستر نثر کهن
فارسی تفاوت
بسیار دارد.
شعرها گذشته
از لحنی پُر
شور، دارای
بافت
شاعرانهاند؛
به این معنی
که زبان
شعرها،
ایماژیک است
و چون زبان
ایماژیک است
شعرها دارای
شتاباند.
شاملو نزدیک
به ۴۰۰ شعر
سروده است.
روشن است که
همهی این
شعرها در یک
سطح نیستند.
شعری هست که
شاعر در آن
راه میرود؛
شعری هست که
شاعر در آن میدود
و شعری هست که
شاعر در آن
پرواز میکند.
همانطوریکه،
برای نمونه،
در دنیای
ورزش برای
ارزیابی
دستاوردها
یک دوندهی
حرفهای به
بهترین
رکوردهایش
نگاه میکنند؛
در ارزیابی و
شناسایی
ویژگیهای
بنیادی یک
شاعر هم باید
به سراغ
شاهکارهایش
رفت. شاملو
توانسته است
که در حدود ۱۵
درصد از
شعرهایش پرواز
کند (نگاه
کنید به
بهترین
شعرهای
شاملو)
و این
دستاورد
بزرگیاست؛
و بیشتر این
شعرها تا
جائیکه به
بستر شعری
مربوط میشود،
در بستر اصیل
شعر «سپید»
سروده شدهاند
و نه در بستری
که متاثر
از نثر
آهنگین کهن
فارسی است. خاستگاه
بستر اصیل
شعر سپید: بستر
اصلی شعر «سپید»:
این
بستر را
شاملو پس از
تلاشها و
طبعآزماییها
فراوان در
شعر نیمایی،
شعر منثور و
پس از ماندن و
سرودن در
نزدیکترین
وزن عروضی به
نثر (مفعول
فاعلاتُ الخ..)
آفریده است. ۳ شاملو
به هنگام
سرودن
شعرهای «باغ
آینه»
همانطوریکه
گفته شد هنوز
شیفتهی نثر
کهن فارسی
نشده بود.
آهنگ شعر «سپید»
حسی است و بر
اثر یک
هارمونی
آوایی در شعر
به وجود میآید.
شاعری که با
ظرفیت
موسیقایی
زبان آشنا
باشد بر اثر
تمرین میتواند
هر شعری را
آهنگین کند.
به زبان
دیگرهر شعر
آهنگین آزاد
میتواند یک
فرم آوایی
داشته باشد. اکتبر،
۲۰۰۷ ----------------------------- ۱-
واژهی «بستر»
را در این
نوشتهها به
جای «قالب» به
کار میبرم. (نمیدانم
پیشتر کسی
چنین کرده
است یا نه)
واژهی «قالب»
برای بیان
افاعیل
عروضی که
سنجشپذیراند
مناسب است و
نه برای بیان
بستر شعر «سپید»
شاملو و شعر
فروغ (دو
مجموعهی
آخر) و... که
اینجا و آنجا
بست و گسترش
پیدا میکند
و رهاست. ۲-
اشارههای
من به «طلا در
مس» در این
نوشتهها به
نسخهایست
که در سال
۱۳۴۷ چاپ شده
است (چاپ دوم).
اکنون پس از
گذشت این همه
سال چه بسا که
رضا براهنی
اینجا و آنجا
تعدیلهایی
در دیدگاههایی
ادبیاش
داده باشد. «طلا
در مس» پس از
انقلاب با
افزودههای
زیادی تجدید
چاپ شدهاست.
من، به هنگام
نوشتن این
یادداشتها،
شورمندانه،
به این نسخهی
تازه دسترسی
نداشتم. ۳-
شفیعی کدکنی
در نوشتهای
به المنتهایی
که شعر «سفید»
را آهنگین میکند
اشاره کرده
است.
|