خانه

رضا فرمند

:بخش دوم

 

شبهای سفید
مجموعه شعرهای اروتیک

:در این بخش می خوانید
به جای سرسخن / شبهای سفید / هماغوشی / شبنم لذت / شعله های هوس / دهانِ تن / کام‌مست و ملنگ / فاصله‌های نسیانی / دوستیِ ساده / دو کهربای سفید / قرار لطیف / کهربای لطیف / زیبایی‌اش / درختی شگرف / شهدِ هوس / مسافران خوشی / چون قویی / چون نیلوفری / هوساب تاریک / آرامشی سفید / در ترس / در برهنگی‌اش / هوسبازِ تردست / نازباز / گوهر هوس / پروانه‌ای بزرگ / مردِ شیفته / زن لَوَند /  این زن / لبهای خوش بُرشش / از شادی سبکتر / کامه‌نواز / هوسیادِ نگارین / شعری بر رخسار / گرمتر از آفتاب / پاهایش / دختر / لبهایش / پِراگِ راز‌آمیز / نرمستانی شگفت / دوشپوشِ آب / قرار نوشین / زلالِ تپنده / کیماکِ زندگی / غریزه / دهان های نرم / نازستان / پردیسک / سکوتِ کبود / هوسبازی / چرخشتِ کام / سفره‌ی هوسانه‌ / یاسمن‌پیچ / پنجه در پنجه / سخنِ شبنمگون / هماغوشیِ پگاهانه / آشیانی سفید / خنده هایش / پرچمِ هوس / بوسه‌ی دو زن / هوسهای رنگارنگ / پُرسشهای هوسناک / زن / زندگی نرم / جفتِ نوبالیده / زن بُلکامه / جزیره /

*********************************

به جای سَرسخن:

 

۱

آسمانِ مریخ

 

در دورانی که پنجره‌اش

به آسمان مریخ، گشوده می شود

به زبانی می نویسم

که واژگان‌اش آلوده‌ست.

و شگرفترین آثارش

سرشارِ سرابهای عرفان است.

 

۲

جزیره

 

به این جزیره

به این سروده های هوس

خوش آمده‌اید

 

در این جزیره

بگوئید، بخندید، دست‌افشانی کنید

و بانگِ نوشانوشتان را به آسمان برسانید!

 

در این جزیره آسوده باشید

چرا که در آیین‌اش

ناموس،

         آزادی‌ست!

و شادخواری

زیبا و پاک!

اینجا

مرزهای لذت‌اتان را  گسترش دهید

 

در این جزیره

افسردگان آن ماتم‌سرا

خوش باشید!

********************************************************

شبهای سفید

 

 

شبهای سفید

شبهای نازک

شبهای مخملی

شبهای کهربایی

شبهای لطیف‌ترینِ آزادی ها

شبهای نرم و تر و نسیانی

شبهای جدا شده از جهان

شبهای مرگ‌های شیرین.

 

۲

شبهای سراسر پیکر، دست

سراسر پیکر، دهان

شبهای ماه و موج

شبهای مدِّ بی خودانه‌ی تن

و جزر دلپذیر نفس ها

شبهای جدا شده از جهان

شبهای مرگهای شیرین.

 

۳

شبهای همهوسی، همکامی

شبهای ادامه‌ی کلمه در تن

و نرمیِ سفید در سخن

شبهای همسرایی‌ِ آتش و آب

شبهای جدا شده از جهان

شبهای مرگهای شیرین.

 

۴

شبهای هوسبازی

شبهای همنوازی

شبهای شادخوابی

در نازترینِ بسترها

و تن‌آسایی

در سیراب‌ترینِ هوس ها

شبهای جدا شده از جهان

شبهای مرگهای شیرین.

 

۵

شبهای شرمپاک

شبهای هم‌ پذیریِ بی مرز

شبهايی که هیچ هوسی ناشایا نیست

شبهای پیکر های کمانی

شبهای رهایی

شبهای جدا شده از جهان

شبهای مرگهای شیرین.

 

۶

شبهای دو کبوتری از شبنم

دو پرسش گستاخ و نرم

شبهای دویدن ناگهان گربه‌ای وحشی

از پنجه ها و دندان ها

شبهای هوسبازی

در مرزهای نازکِ درد.

شبهای جدا شده از جهان

شبهای مرگ های شیرین.

 

۷

شبهای ژرف

شبهای دریایی

شبهای شتاب های تر

و درنگهای مرجانی

شبهای آب شدن

در صدفی پُر از زمان های نرم.

شبهای جدا شده از جهان

شبهای مرگهای شیرین.

 

۸

شبهای پاکِ آهویی

شبهای جشن خواهش ها

شبهای پُرکشش آتشبازی

شبهای خجسته‌ی غم پردازی

شبهای جدا شده از جهان

شبهای مرگهای شیرین

 

۹

شبهای نازتابی، خوشرفتاری

شبهای گوش‌ سپردن به حرف همه‌ی هوس ها

و کامه‌ی هر خواهش را مشتاقانه شیرین کردن

شبهایی که همه‌ی کلمه ها آری‌ ست

و حرف و نگاه و نوازش و سکوت

یکسان است

شبهای رام

شبهای کام

شبهای جدا شده از جهان

شبهای مرگهای شیرین.

 

۱۰

شبهای همسانی، همسويی

شبهای همسفری تا کرانه‌ی هوسراه

شبهای همبدنی، همجانی

شبهای جدا شده از جهان

شبهای مرگهای شیرین.

*******************

هماغوشی

 

۱

اندام‌اش

یکباره از همه سو

                        جاری شد

و پاهایش

-این دو جوی گرمِ و زلال-

بر من پیچید

 

عمیق بود تن‌اَش

در گونه‌ هایش حتّی

غرق می شدم.

 

۲

زبانکِ پنهانِ مادگی‌اش

این گرهکِ لطیفِ لذّت را

با زبان و انگشت‌ام

تا گستره‌ی جنون

تا خنج های بی خودی‌اش

باز می کنم.

 

۳

تن‌ام

از همه‌ی بازارها

شلوغ‌تر شده بود

با چهره‌های مبهم

در خود

می رفتم و می آمدم.

*****************

شبنم لذت

 

خیسِ شبنمِ لذت

از برهنگیِ هم بیرون می آییم

و شادترینِ سخن ها را

سبکسرانه

به روی هم می پاشیم.

******************

شعله‌ی هوس

 

در شعله های سفیدِ هوس

آب می شدیم

و در لبهامان

از فرهنگی سترگ

جز چند واژه‌ی خوشبو نمانده بود.

***************

دهان تن

 

از هماغوشی‌ات

دهانِ تن‌ام

شیرین شده‌ست!

***************

کام‌مست و ملنگ

 

کهربای سفیدِ اندام‌اش

گذشت از شبِ مست‌ام

و هستی‌ام را

بَست و گُسست و پراکند

 

هنوز...

کام‌‌مست و ملنگ‌اَم

           کیفور‌اَم

هنوز ...

از روشنای روز

چندین نگاه

             دورم!

***********

فاصله‌های نسیانی

 

چشمهایش

پُر از رهایی و لذت بود

و اندام‌اش

سرشار واژه های نرم و گرم و شور آور

 

روی بسترمان

هزاران معنای مست

و هزاران فاصله‌ی نسیانی

می رقصید.

*************

دوستی ساده

 

رازهامان را چنان به هم می گوییم

که به سنگی، چاهی!

و لذتمان را چنان پاس می داریم

که مادری از نوزادی

یا باغبان دلسوزی

از گلِ یگانه‌ی حساسی.

هنگام خواب

گاهواره‌ی نفس های هم را می جوییم

و نازبالشِ بازوان یکدیگر را

 

در نگاه هایِ ژرف و روشن‌امان

تن هامان

از قرار دوستیِ ساده‌امان

دورتر و دورتر می رود.

***********************

دو کهربای سفید

 

در سخن های گرم

و در لا به لای گلخنده ها

واژه به واژه برهنه می شویم

و چون دو کهربای سفید

آنگاه

پُراپُر خواهش

به روی هم

    خَم

می شویم!

*********************

قرار لطیف

 

سپیدی‌ِ اندام‌اش

در کلمه‌هایم دمیده می شود:

وقت‌ام

رفته‌رفته گرم می شود

و بدن‌ام

شاد و روشن و هشیار.

گام‌هایش

به قرارگاهِِ لطیف‌امان

نزدیک می شود.

**************

کهربای لطیف

 

شادکام و سبک

از نفس هایش

آرام بر می خیزم

و نازگل سفید‌ش برهنگی‌اش را

با نگاهم دوباره می بویم.

*************

زیبایی‌اش

 

زیبایی‌اش

شیرین‌‌ ‌کاری!

کودکی کرده بود مرا!

 

حرفهایش را هرچه بود

در هوا می گرفتم

گلی می کردم

و به دست‌‌اّش می دادم.

از تابِ هرسخن‌اش

بی‌تاب و نرم می پریدم

و در طراوت اندام‌اش

با چشمهای شاد می دویدم

 

زیبایی‌اش

شیرین‌ ‌کاری!

کودکی کرده بود مرا!

***************

درختی شگرف

 

سخن های سرسبز

نگاه‌ های هَوَستاب

پیوندِ نرم سرانگشتان

و ناگهان

یگانه شدن

در درختی شگرف!

*****************

شهد هوش

 

نرمسار و هَوَسمند

رو به روی پیکر شاداب‌اش

به انتظار نشستم.

و کلید نرمِ هر کلمه را

در خواهش‌اش

فرو بردم.

 

لطیف‌تر از شب

و رهاتر از مستی بودیم

و روی هر جمله

با خنده، تاب می خوردیم

تا آنکه نرمانرم

از نگاهِ پاکیزه‌ام

- که به سرود ستایشی می ماند-

چون خوشه‌ی گل‌آذینی شکفت-

و شهد هوس

لبهامان را

ناگهان به هم آمیخت!

*******************

مسافران خوشی

 

کیهانه های نازِ تن‌اش را

چون مسافران خوشی

آرام و با شتاب پیمودن؛

و در نازکیهای اندام‌اش آنگاه

با خستگیِ شیرینی

کودکانه غنودن.

******************

چون قویی

 

با گرمای نرم و شورآفرین‌اش

مستِ مستِ کام

                 نشسته بر من؛

و اندام‌اش را

فوزافوزکنان

چون قویی

سوی اوج خوشی

می خیزاند.

****************

چون نیلوفری

 

مبهبانوی نازک‌ لبم

هزاران هوس

هزاران جنون به جانم می ریزد

از شاخه‌ی تنم وقتی

چو نیلوفری بزرگ

می آویزد.

***************

هَوَسابِ تاریک

 

از چشمهایش

عاشقانه برمی دارَدَم

در لالستانِ لنبوس‌اش

نازکانه می گیراندَم

و بر هَوَسابِ تاریک

                  آنگاه

نرمَک نرمَک

چون کایاکی

با جنبش های نرم

ماهرانه می راندَم.

**************

آرامشی سفید

 

دَمَکی نیس&