خانه

کفل دمکرات مهوش

 رضا فرمند

 

                             

در پُروکُپ*، این بار تاریخی

در این بار، کز روح بزرگان کلمه سرشار است

دارم به تو می‌اندیشم مهوش

دارم به یادِ ارجمندِ تو می‌نوشم.

 

تو هَوَس‌کار بودی مهوش!

و با رقص دست و سرین‌ات، هوس مردان را روشن می‌کردی.

تو  تو ستمکار نبودی! تو تبهکار نبودی

تو راه‌های زندگی را قُرُق نکرده بودی

و در چهارراه‌ها با گلوی اوباش عربده نمی کشیدی

تو هوس‌کار بودی! همین!

 

تو هرگز کسی را به دیدن رقص‌ات وانداشتی

و ترانه‌هایت را به زور به هیچ‌کس نشنواندی.

تو هوس‌کار بودی. همین!

و کفل تو، دمکرات‌ترین کفل‌ها بود

چرا که هیچ کفلی را به زور نرقصاند.

و به هیچ کفلی توهین نکرد!

***

تو خواهر آزادی بودی مهوش!

تو خواهر مهربانی بودی!

تو هرگز خوراک و پوشاک مردم را به پُرسش نگرفتی!

تو هرگز سخن های مردم را در روزنامه‌ها نبستی

و در پارک‌ها و جشن‌ها در کمین شادی مردم ننشستی

تو یک کلمه‌ی ناروا به توهین‌کنندگان‌ات حتی نگفتی

و پنهانی با دست‌های پُر به دیدن نابسامانی هم رفتی.

تو خواهر آزداگی بودی مهوش

تو ماه بودی، ماه!

 

من اگر می توانستم در سایه‌ی لُمبرهای دمکراتِ تو می زیستم مهوش

تا در سایه‌ی پرچم‌های زور

اگر برای رقص سرین تو جایی نباشد

برای آزادی هم نخواهد بود مهوش!

 

من با همه‌ی واژه‌هایم که خواهران تواند

 یادت را می بوسم مهوش

دست و سرین گرامی‌ات را می‌بوسم

چه راست باشد! چه کج!

*

کفل تو هرگز به روی زندگی مردم ننشست.

کفل تو هرگز نگفت که کفل نیست

کفل تو هرگز به کفل‌های دیگر پاپوش ندوخت.

کفل تو هرگز با خودش مسابقه نداد که بعد بگوید

همه به آن رای داده‌اند و بهترین کفل است

کفل تو هر گز عکس‌اش را به زور به خوردِ چشم مردم نداد

تو دموکرات‌ترین کفل ها را داشتی مهوش!

تهران اگر بزرگ شود

برای رقص کفل تو هم جا خواهد داشت.

 

من با همه‌ی واژه‌هایم که خواهران تواند

یاد‌ت را می بوسم مهوش

دست و سرین گرامی‌ات را می‌بوسم

چه راست باشد! چه کج!

*

سُرین تو با درخشش‌اش همه‌ی حرف‌هایش را می زد

تو راستگوترین، اخلاقی‌ترین کفل‌ها را داشتی مهوش

گرسنگان سکس

سرین‌ات را به زرورق هوس می پیچیدند و به خلوت می بردند

و در کوچه‌‌ها و بازارها، ناسپاسانه نکوهش‌ات می کردند

تو پاک‌ترین کفل‌ها را داشتی مهوش!

***

تو هیچ بدهکاری به اخلاق نداری مهوش!

سرین تو هماغوشی را سنگسار نکرد!

سرین تو خوابگاه‌ِ مردم را به جستجوی گناه نگشت!

و انگشت‌اش را بی شرمانه به باکرگی زنان نکشید!

سرین تو به راستی مهوش هیچ‌یک ازاین کارها را نکرد!

 

من با همه‌ی واژه‌هایم که خواهران تواند

 یادت را می بوسم مهوش

دست و سرین گرامی‌ات را می بوسم

چه راست باشد! چه کج!

و در شعرم، با سری افراشته

رقص‌ات را به صحنه می برم

و ترانه‌هایت را پخش می‌کنم.

 

پاریس۲۶ ژوئیه ۲۰۰۴

------------------------

* Le Procope

پروکوب، یکی از باستانی‌ترین بار-رستوران های پاریس است. این بار که در کارتیه‌لاتن (اودئون) قرار دارد پاتوق بزرگترین نویسندگان فرانسه، از جمله روسو، ولتر، بالزاک، هوگو، ورلن...بوده‌است.