خانه

زن و آزادی  ( چند شعر کوتاه)

 رضا فرمند

 


۱

خدای خودسر و آزادی

هرچه می کنند نمی توانند با هم گفتگو کنند؛

چرا که آزادی

همواره زنی را به نمایندگی خود می فرستد.

 

۲

خدایی را که به خوابگاه مردم وارد شود

از آزادی بیرون می کنند

خدایی را که پُرسش را نکوهش کند

از دانایی بیرون می کنند

خدایی را که با زن در افتد

از زندگی بیرون می کنند.

 

۳

کیش بیابانی سربازخانه‌ی اندیشه‌ست

چرا ندارد!

کیش بیابانی  دخمه‌ای‌ست در واژه ها

زندانی ست باز.

 

۴

خدایا چه مایه ایمان به بندگان‌ات در می چکانی

که پرسش هاشان را می خشکاند.

خدایا چه مایه ایمان به پیروان‌ات در می چکانی

که آنان را به کُما می برد؟

 

۵

در نبردهای پُرسش و ایمان

اینجا

یک لگد به خدای ستمگر زدند

و از کلمه ها بیرون‌اش کردند.

 

۶

در جنگ های بلندِ  پُرسش و ایمان

در اینجا، خدا را

تا آسمان ها واپس راندند

اکنون، خدا

بی سرو  صدا به زمین آمده است

و در نرمترین واژه ها

با مردم دیدار می کند.

 

۷

چه خوب شد

بگذار این فرهنگِ بیمار در اِشکوفه‌ی سیاه‌اش دست و پا بزنند

تا از این پس

خوراکِ مانده‌ی ایمان را

پنج گاه در روز با اشتیاق نخورد.

چه خوب شد

اکنون دیگر باید واژه هایش را

با سُرُم پُرسش، شتشو دهد.

 

۸

ایمان

بافت ویژه‌ای از واژه هاست!

 

۹

پُرسش، دوربین اندیشه است؛

آینه‌ی تو در توی واژه‌ هاست؛

چراغی‌ست که به درون معنا می تابد؛

نازکترین سنجه‌ی راستی‌ ست!

خدایی که پُرسش را نکوهش کند

کفش پُرریگ بیابانی‌اش را نمی خواهد از پایش در آرد

خدایی که پُرسش را نکوهش کند

 نادانی را بیگمان مقدس خواهد کرد.

 

۱۰

موریانه‌های ایمان 

واژه هایش را چنان جویده است

کز مرد دیندار

جز ریشی و تسبیحی باز نمانده است.

 

  پاریس ۲۹ ژوئیه ۲۰۰۴