خانه

متروی پاریس

 رضا فرمند

 

 

متروی پاریس

فاصله‌ها را به شتاب می‌پیچد

و معنای دور را دگرگون می‌کند:

هر جا که باشی انگار خانه‌ات

به فاصله‌ی نزدیکترین متروست.

*

متروی پاریس، بهترین دوست وقت است

هر سه دقیقه پیش پایت ترمز می‌کند

*

کوپه‌ی مترو، سالن مطالعه‌ی سیار است

پاریسی‌ها تا می‌توانند از وقت شتابان واژه بر می‌چینند.

و سخت مراقب‌اند که کسی به حواس‌اشان تنه نزند

 

بارها، زنانی را دیده‌ام که جمله‌ها و واژه‌های رمان را

با احتیاط چون کالسکه‌ی بچه‌ای وارد کوپه‌ی قطار می‌کنند

*

زنان پاریسی، به هنگامِ راه رفتن هم کتاب می‌خوانند

یکبار در میدان باستیل، زنی جوان را دیدم

که  دَوان‌ دَوان کتاب می‌خواند بی‌آنکه به کسی تنه بزند.

 

در کوپه‌ی مترو

پنج قاره، تنگاتنگ، کنار هم می‌نشیند؛ می‌ایستند

اینجا نگاه‌ها، گاه، به هم تنه می‌زنند

*

در کوپه‌ی مترو، زنان سیاهپوست

به سکوت‌های ژرف می مانند

و با لُمبرهای پُر دم و بادشان

طبیعت هشیار آفریقا را به رخ می‌کشند

*

در کوپه‌ی مترو، پاریسِ تنگدست

با حسرت به جهانگردان نگاه میکند؛

و نابسامانی ساز می زند.

*

متروی پاریس،

فاصله‌ها را به شتاب می پیچد

و معنای دور را دگرگون می کند:

هر جا که باشی انگار خانه‌ات

به فاصله‌ی نزدیکترین متروست.

 

پاریس ۲۰ ژوئیه ۲۰۰۴