خانه

شانزه لیزه *

 رضا فرمند

 

 


شانزه‌لیزه در جامه‌های خوشرنگ

بالا می‌رود، پائین می‌آید!

بالا می رود، پائین می‌آید!

*

شانزه‌‌لیزه، خودباوریِ شگفتی دارد

انگار می گوید: ببین چه بوی خوشی دارم!

بوی فرهنگ‌ام را می‌شنوی؟

*

هوای شانزه‌لیزه باید سدها بار

از پالایشگاهِ فلسفه

از پالونه‌ی شگفتِ هنر گذشته باشد؛

و جاروی مکنده‌ی پُرسش‌ها

 بیگمان باید همه‌ی خدایانِ خودکامه

و همه‌ی پادشاهان و کشیشانِ خودسر را

به درون کشیده‌ باشد!

چرا که هوس اینجا، لکنت زبان نمی گیرد!

و هوش و اندام زن همه جا شکفته است!

زنده باد شانزه‌لیزه!

***

همه‌ی‌‌ زبان‌های گیتی، در شانزه‌لیزه قدم می‌زنند؛

و با زبان آرامش، با هم سخن می‌گویند

واژه‌های تازی سیاه‌پوش‌اند

و فضای اینجا را سورئالیستی می‌کنند

و من از خود می پرسم که آیا روزی خواهد رسید

که واژه‌های این زنان، در پُرسشی جسور به پا خیزند؟

*

در شانزه‌لیزه، آرزو‌ها آزادند!

و خوش‌گذرانی آسوده است!

*

هدایت، هنوز بی آنکه خسته شود

در شانزه‌لیزه قدم می‌زند!

کتیبه، بختیار، برومند و آریامنش هم هر شب

با جامه‌های نو در شانزه‌لیزه قدم می زنند.

*

آی...من اگر بخواهم

 فرش بوی‌ناک و پُرشپشِ این واژه‌ها را

به یاری پاریس خردمند

بر تاق پیروزی** بگسترانم

و آنرا از هیچِ ستبر عرفان

و از پیشاب زاهدان و صوفیان و رمّالان دوره‌گرد بشویم

چه کسی می تواند جلوی مرا بگیرد؟

*

من اگر بخواهم

سد شانزه‌لیزه زن سرمست و شاد را

در شعرم به پایکوبی بخوانم

چه کسی می تواند جلوی مرا بگیرد؟

*

شانزه‌لیزه در جامه‌های خوشرنگ

بالا می رود، پائین می آید

و صدای پُرسشی زخمی‌

از لا به لای خنده‌های مردم شنیده می‌شود.

 

پاریس ۱۸ ژوئیه ۲۰۰۴

---------------------------

* Champs -Elysées

**Arc de Triomphe