خانه

مسافری خسته در فرودگاهِ شارلز دوگل

رضا فرمند

 

 

  در فرودگاه شارژ دوگل

ایرانی کوچک، اعتصاب سفر،

اعتصاب سخن کرده است؛

و از خطِ  فارسی سرنوشت‌اش

یک واژه نیز دیگر نمی خواهد بخواند.

 

در فرودگاه شارژدوگل

مسافری خسته به بی پناهی پناه برده است.

و گرداگردش

پَرچینی از نگاه‌های کنجکاو کشیده است.

 

در فرودگاه شارژ دوگل

مسافری بیزار

هرچه می‌کند نمی‌تواند از مرزهای خود بگریزد؛

و هرچه لب فرو می بندد

واژه‌های زبان مادری‌اش نمی‌میرند.

 

در فرودگاه شارژ دوگل

مسافری نومید

از پروازهای‌ آینده فرود آمده است؛

آرمان‌هایش را

در چمدان‌های کهنه‌اش بسته است؛

و با درویشان پنهان جان‌اش

در خانقاهِ هیچ

به خلوت نشسته است.

 

در فرودگاه شارژ دو گل

کشورهای آزاد، شهرهای دلکش،

با بازوان گشوده، اکنون،

به پیشواز مسافری می‌آیند

و مسافر، دیگر میل ندارد

با هیجیک از آنها گفتگو کند

***

در فرودگاهِ شارژ دوگل،

در میدان هوایی قرن، در پایگاهِ آینده،

در شاهراه همه‌ی سفرها

ایرانی خسته، ایرانی زخمی

از رفتن، باز مانده‌ است!

 

پاریس ۲۸ دسامبر ۲۰۰۴