خانه

کلینیک نازک شعر

رضا فرمند

 


همه سردرگمی‌هاشان را به سرانگشتان شعر می‌سپرند

همه جان‌های فسرده‌شان را به کلینیک نازک شعر می‌برند

با اینهمه هیچ‌کس سکه‌ای به گرسنگی شعر نمی‌دهد!

*

همه کلید سخن‌های عاشقانه‌اشان را در شعر می‌جویند

همه از راه‌های هشیار شعر،

به جان پنهان جامعه ره می‌برند

با اینهمه هیچ‌کس سکه‌ای به گرسنگی شعر نمی‌دهد!

*

همه با شعر، عکس انسانی می‌گیرند

و هنگامیکه عشق‌اشان لال می‌شود

 به دلدادگانشان گل‌ شعر می‌دهند

با اینهمه هیچ‌کس سکه‌ای به گرسنگی شعر نمی‌دهد!

*

همه واژه‌های گمشده‌اشان را در شعر می‌جویند؛

و به هنگام درماندگی‌ها، بال‌های شعر را

به سخن‌ها و گام‌هاشان  می‌بندند.

با اینهمه هیچ‌کس سکه‌ای به گرسنگی شعر نمی‌دهد!

 

تاریخ سرایش: آپریل ۲۰۰۷

تاریخ چاپ: ۱۰ ژانویه ۲۰۰۹