خانه

زن افلیج

رضا فرمند

 


زن افلیچ مچاله شده است و دلش در لبخندش می‌زند!

*

زن افلیج از نیروی جاذبه‌ی زمین شکست خورده است

هر روز چند نفر او را از مدفوع‌اش برمی‌خیزانند؛

می‌شویند و سخن‌هاشان را با سخن‌اش درمی‌آمیزند

تا رنگ و روی انسانی‌اش را بیابد

*

زن افلیج با تکان پلک‌هایش سخن می‌گوید

و میان آری و نه فشرده شده است

*

زن افلیج، هر روز سه شمع در چشم‌اندازش می‌افروزاند

و گوش‌اش را به ترانه‌ها می‌سپرد

*

زن افلیج هرچه می‌کند نمی‌تواند زندگی‌اش را

از گره‌های اندام‌اش بگشاید.

*

زن افلیچ مچاله شده است و دلش در لبخندش می‌زند!

 

فوریه ۲۰۰۹

 ------------------------

۳ مرداد ۱۳۸۹- 25 July 2010