خانه

 شتاب

رضا فرمند

 

 

شتاب از زندگی پیش افتاده است!

*

هر چه می‌کنم نمی‌توانم شتاب را اهلی کنم؛

و از نزدیک‌ِ نزدیک نگاه‌اش کنم.

شتاب نمی‌گذارد که خوب دیده شود

شتاب نمی‌گذارد که خوب خوانده شود

شتاب، رام نمی‌شود

*

شتاب، از پیشامد‌ها پیشی گرفته است

با شتاب نمی‌توان همبال شد

همیشه تا نرسیدن جلوتر است

*

شتاب، با پرسش‌هایش به زندگی هجوم برده است

شتاب، چشم‌هایت را می‌دواند و خسته‌ات‌ می‌کند

شتاب، واژه‌هایت را می‌دواند و خسته‌ات می‌کند

*

من شتاب را در چشم‌ و گوشم احساس می‌کنم

و در واژه‌هایم که ناگهان به آنسوی هشیاری پرت می‌شوند

همینکه از خودم می‌افتم

می‌بینم که شتاب، چون برق و باد گذشته است.

*

واژه‌هایم را در شتاب می‌شویم

و روی شن‌های آینده‌ام چیزی نمی‌نویسم

*

شتاب از زندگی پیش افتاده است!

 

۱۵ آپریل ۲۰۰۷
------------------
چاپ: ۲۹ می ۲۰۰۹