خانه

باغ شادی کپنهاک

رضا فرمند

 

 

باغ شادی کپنهاک

با چرخ و فلک‌ها و موسیقی شادش،

بهار را جشن گرفته‌ است!

*

در باغ شادی کپنهاک

هیجان‌ها برهنه‌اند و در قطارهای برقی،

در چمدان‌های گردان می‌چرخند

و از برج بلند، جیغ‌زنان خود را به زمین پرت می‌‌کنند

*

در باغ شادی کپنهاک

کودکان با چشم‌هاشان می‌دوند

و چون پرندگان گرسنه به شادمانی هجوم می‌برند

*

در باغ شادی کپنهاک

مردم از خُرد و کلان در هم تنیده می‌شوند؛

شعر می‌شوند.

*

در باغ شادی کپنهاک،

زندگی، همیشه جوان، همیشه سرزنده است!

*

از ایوان بلند‌ کافه‌ای به آبگیر کوچک نگاه می‌کنم:

هوا نوشیدنی‌ست؛ بوسیدنی‌ست؛

و برهنگی‌ها بوی بهار می‌دهند

اینجا زنان برهنگی‌اشان را هرجور که خواسته‌اند پوشیده‌اند:

یکی شانه‌ها‌ی برهنه‌اش را پوشیده است

یکی بازوان برهنه‌اش را پوشیده است

یکی ناف‌ برهنه‌اش را پوشیده است

یکی ران برهنه‌اش را پوشیده است

و یکی تنها لبخندش را پوشیده است

و آزادی به همه‌اشان یکسان برازنده است

*

در قایق‌های رکابی رنگی

کودکان، گویی سوار جهان شده‌اند

هم‌اینک! قایق‌رانی جوان

نگاهِ پرسه‌زنم را لای پای برهنه‌اش بست

و من چشم شرمگین‌ام را لختی،

میان کاعذ و آبجو گم کردم.

*

باغ شادی کپنهاک

با چرخ و فلک‌ها و موسیقی شادش،

بهار را جشن گرفته‌ است!

 

 

مارس ۲۰۰۷