خانه

نگینه های شعر ماندانا زندیان

 
 


به انتهای سرسره نرسیده بودم

که نوجوان شدم.

( دلهرهایی که غزل می شدند، غرفه)

*

انگار از بلندای نیلوفر

به زمین افتاده بودم ( همان)

*

بگو فقط بیاید و

ساعتی آشپزخانه را تحویل بگیرد

تظاهراتِ ضد جنگ است

باید بروم. ( تاریخ مذکر، غرفه)

*

می توانم با شعرهای تو

با باران مشاعره کنم

و بند نیایم (میلاد، سارا شعر)  

*

هوای دریا به سرم زده

و شرجی شانه‌هایت

و امواج تن‌ات که بومی تن‌ام شده‌اند (؟، کتابِ شعر)  

*

مادرم فکر می کند که زندگی من

یک تلویزیون رنگی‌ست

و برنامه‌هایش را می شود...

با لمس شماره‌ای

از راه دور عوض کرد ( شعر ۵، وازنا)

------------------------

برگرفته‌از:

نشریه الکترونیک غرفه

سارا شعر، کتاب شعر، وازنا