خانه

نگینه‌های شعر شقایق زعفری

 
 


مادرم همیشه دستش بر خالی پدر چرخید (سکوت، کتاب شعر)

*

تو هزارمین آغوشی هستی

که پس از هماغوشی دوست‌ات ندارم، بزن به چاک!

(حدیث نفس یک شاعر شاید شقایق زعفری، اثر)

*

وقتی مرا می‌بوسی به کسی دیگر فکر می‌کنم (همان)  
*

همه می‌دانستند بزرگ شده‌ام

و دیگر نمی‌توانند دوستم داشته باشند

(چهار حرفی، وبلاگ شاعر)
*

تهران لعنتی شعر مرا دزدید

تهرانی که نمی‌خواست متن مرا در خودش حل کند

(شیزوفرنی، کتاب شعر)

*

جنگیدم برای تمام روزهایی که باید مال من می‌شد و نشد!

جنگیدم برای خودم، غروم، بکارتم

یکی بیاید بشاشد به این بکارت هرزه‌گونه‌ای که در من رشد کرد

و حالا مثل خوره‌ای افتاده به جانم (همان)

*

وقتی با همه عروسی کردم و به موقعش مُغ‌زن خوبی شدم...

فهمید بزرگ شده‌ام. (همان)

----------------------------------------------------------

برگرفته از: کتاب شعر و وبلاگِ شاعر