خانه

نگینه های شعر رسول یونان

 
 

 

تاریکی را نمی‌توان به آتش کشید

تاریکی را باید روشن کرد( در تاریکی، وبلاگ شاعر)

*

این باران، بارانی معمولی نیست

حتمن جایی دور

دریایی را به باد داده‌اند( بارانی، همان)

*

ماهیانی که در اعماق زندگی می‌کنند

صید نمی‌شوند

اما طلوع آفتاب را هم نمی‌بینند.(در اعماق، همان)

*

من تمام فیلم‌هایی که در آن‌ها

زندانیا موفق به فرار می‌شوند

دوست‌ دارم! (لمس‌ آب، وبلاگ شاعر)

*

جهان جای عجیبی‌ست

اینجا هرکس شلیک می‌کند

خودش کشته می‌شود (کنسرت در جهنم، همان)

*

به دور می رفتم

به جستجوی راز جهان

که دودکش خانه‌ات را دیدم

نزدیک که شدم

دریافتم آنچه به دنبالش بودم تویی

(شعر۱، روزبخیر محبوب من)

*

جهان از آن من است

من عاشقم و هیچ کس نمی تواند مرا بکشد

حتی مرگ! (شعر۶، همان)

 

دستهایش سفید بود و روشن

انگار از چیدن ماه آمده بود (شعر ۴۰، همان)

*

من ابر شدم

گفته بودی که خورشیدی یادت هست؟

تا زیباتر بتابی‌، چقدر گریستم!

(بازی خورشید و ابر، آسیا)

*

کشتی که لنگر می گیرد

از چشمهای ملوانان

پا به اسکله می گذاری

--------------------

برگرفته از: وبلاگ شاعر، ققنوس و

مقاله‌ی بازی و خورشید و ابر، سایت آسیا