خانه

نگینه‌های شعر اسماعیل وفا یغمایی

 
 


تا آن هنگام که نمیرم نخواهم مرد

اگر فانوسی در دوردست بتابد؛ یا ابری ببارد

و یا کسی برای ماه آوازی بخواند نخواهم مرد

(طلیعه‌ی سپیده‌دم، سایت شاعر)

*

گیتار و تفنگ ...

هر دو قلب را نشانه می‌روند (گیتار و تفنگ، همان)

*

خزان، درختان را روشن کرده است

آدمی اما در گذر بادهای زمان است که عریان می‌شود

(خزان درختان را عریان کرده، همان‌)

*

من از عشق تهی شدم و گریستم...

دریغا که دریا خود حبابی بیش نبود!

(به اقیانوس سرد باد، همان)

--------------------------

برگرفته از: سایت شاعر