خانه

نگینه های شعر اصغر واقدی

 
 

 

برادرهای من با باد ها رفتند

برادرهای من از یاد ها رفتند

برادر های من

آن نازنین شمشادها رفتند

(صدای گام‌های نور، ده‌شب)

*

به ما اجازه ندادند شعر عاشقانه بگوییم

به ما اجازه ندادند مهربان باشیم

 

میان میکده با گریه های پنهانی

شب مکررمان را به روز آوردیم

و در پناه درختان و در پناه سکوت

قدم زدیم در این جاده های طولانی

( آواز عاشقان قدیمی، همان)

*

از زادگاهم با تمام یادهای تلخ و شیرینش

دلگیر و بیزارم...

شهر تعصب، تنگ‌چشمی، کینه و دشنام

شهری که حتی یک وجب از خاک...را

بر من نبخشید (شهر من، آواز عاشقان قدیمی)

------------

برگرفته از:

ده شب

تاریخ تحلیلی شعر نو