خانه

نگینه‌های شعر شوکت

 
 

 

غرض از این‌همه درد دل، مادر!

اینست که امروز، روز تولدم

شیرینی‌ای نیافتم که با این شعر تلخ و سیاه قورت دهم

(شعر تلخ و سیاه، مادر، مانی‌ها)

*

هرچه دویدم پشتِ سرم تمام نشد (کرست گرگی، همان)

*

 دلتنگی‌ام را بغل می‌کنی؟ (؟، همان)

*

بین من و تابستان وزغی خوابیده از نژاد دایناسورها

(شعرهای بی‌سر و گردن، همان)

-----------------------

برگرفته از: مانی‌ها