خانه

نگینه‌های شعر حسین شرنگ

 
 

 

بیدار شدم دیدم نیستم

من در این سطر از دیدن غیبت خود حرف می‌زنم

(ژنده‌خانه، زمانه)

*

گرسنه می‌شوم زندگی می‌خورم

مرگ می‌خورم گرسنه می‌شوم (همان)

*

شعر آمد و زبان رفت (همان)

*

اسلام با یک آفتابه‌ی غول‌آسا

مقعد بشریت را تهدید به طهارت می‌کند (همان)

*

ای بی‌همه ‌چیزهای رفته توی همه چیز!

(شب و ملت، اخبار روز)
*

این طاعون از کجای ما آمد؟

این هرزه از کجای ما روئید؟

این یارو کی‌ بود که روز روشن را دَرید

لباس ما را پوشید و در میان ما گم شد؟

(لباس شخصی، سکولاریزم نو)

*

دیگر، نه در انسان می گنجم

نه در شاعر، نه در پوستِ تن

نه در سیلاب کلمات...

کاری کن!

(کاری کن، شاعران مهاجر و مهاجران شاعر)

--------------------

برگرفته‌از:

شاعران مهاجر و مهاجران شاعر، جهان شدن،

سکولاریزم نو، زمانه