خانه

نگینه های شعر شهریار

 
 


آهسته باز از بغل پله ها گذشت

اما گرفته دور و برش هاله‌ای سیاه

او مرده است و باز پرستار حال ماست

در زندگی ما همه جا وول می خورد

هر کنج خانه صحنه‌ای از داستان اوست

در ختم خویش هم بسرکار خویش بود

بیچاره مادرم. (ای وای مادرم! ،‌راهیان شعر امروز)

*

او فکر بچه هاست

هر جا شده هویچ هم امروز می خرد (همان)

*

باز آمدم به خانه چه حالی، نگفتنی

دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض

پیراهن پلید مرا باز شسته بود

انگار خنده کرد ولی دلشکسته بود

بُردی مرا بخاک سپری و آمدی؟

تنها نمی گذارمت ای بینواپسر

میخواستم بخنده در آیم ز اشتباه

اما خیال بود

ای وای مادرم! (همان)