خانه

نگینه های شعر شفیعی کدکنی

 
 

 

در کوچه باغهای نشابور ( چاپ اول ۱۳۵۰)

 

چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی

به شکوفه ها به باران،

برسان سلام ما را (سفر به خیر)

*

کبریت های صاعقه

پی در پی

شب را کمرنگ می‌ کند (کبریت های صاعقه در شب)

 

بوی جوی مولیان (چاپ اول ۱۳۵۷)

 

می خواهم در زیر آسمان نشابور

چندان بلند و پاک بخوانم که هیچ‌گاه،

این خیل سیلوار مگس ها، نتوانند

روی صدای من بنشینند. (دیباچه)

*

وقتی حضور خود را دریافتم

دیدم تمام جاده‌ها از من

آغاز می شود (دیباچه)

*

بر من این لحظه وحی آمد از صبح

کانکه بودی تو در انتظارش،

جز تو خود هیچ‌ کس نیست، باری

دیگران گر ندانند این را

بی گمان دیده‌ی بازشان نیست. (شطح اول)

*

که کفر من کفری ست

که هیچ سیمرغی بر اوج آن نیارد پر زد

(از محاکمه فضل اله حروفی)

 

از بودن و سرودن (چاپ اول، ۱۳۵۷)

 

چون آذرخش در سخن خویش زیستند

(آن عاشقان شرزه)

*

دیدم که در صفیر گلوله

مردی سپیده‌دم را بر دوش می کشید

پیشانی‌اش شکسته و خونش

پاشیده در فلق (معراج‌نامه)

*

غوکان لوشخوار لجن‌زی!

آنسوی این همیشه- هنوزان

مردابک حقیر شما را خواهد سوزاند

خورشید آن حقیقت سوزان

(دیرست و دور نیست)

*

هر کوی و برزنی را می جویند

هر مرد و هر زنی را می بویند

(زخمی، ت.ت.ش.ن)

----------------------------

برگرفته از:

در کوچه باغهای نشابور. انتشارات توس، ۱۳۵۰

بوی جوی مولیان. انتشارات توس، ۱۳۵۷

از بودن و سرودن. انتشارت توس، ۱۳۵۷