خانه

نگینه های شعر سهراب سپهری

 
 


مرگِ رنگ ( چاپ اول ۱۳۳۰)

 

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر، سحر نزدیک است (غمی غمناک)

*

باد نمناکِ زمان می گذرد

رنگ می ریزد از پیکر ما (دلسرد)

*

رنگی کنار شب

بی‌حرف مرده است (مرگ رنگ)

 

زندگی خواب‌ها  (چاپ اول ۱۳۳۲)

 

در باغی رها شده بودم.

نوری بیرنگ و سبک بر من می وزید (باغی در صدا)

*

فضا با روشنی بیرنگی پر بود. (مرغ افسانه)

*

همیشه خودم را در پس یک در تنها دیده‌ام (بی پاسخ)

 

آوار آفتاب (چاپ اول ۱۳۴۰)

 

کنار مشتی خاک

در دوردست‌ِ خودم، تنها نشسته‌ام. (شاسوسا)

*

در جنگل من، از درندگی نام و نشان نیست (فراتر)

*

در پرواز عقاب

تصویر ورطه نمی افتد (دیاری دیگر)

*

بر خود خیمه زنیم، سایبان آرامش ما، ماییم.

(سایبان آرامش ما ماییم)

*

میان پرنده و پرواز، فراموشی بال و پر است (برتر از پرواز)

*

دگرگونی غمناک است. (برتر از پرواز)

*

من به خاک آمدم، و بنده شدم

تو به بالا رفتی، و خدا شدی (نیایش)

*

اندوه مرا بچین که رسیده است (نزدیک‌آی)

*

کنار تو، زنبق سیرابم (نزدیک آی)

*

از بیکران تو می ترسم ای دوست! موج نوازشی.

(موج نوازشی ای گرداب)

*

برویم از سایه‌ی نی، شاید در جایی، ساقه‌ی آخرین

گل برتر را در سبد ما افکند. (بیراهه‌ای در آفتاب)

 

شرق اندوه (چاپ اول ۱۳۴۰)

 

آری ما غنچه‌ی یک خوابیم. (و)

*

در بستم

و در ایوان تماشای تو بنشستم (گزار)

*

ما هسته‌ی پنهان تماشاییم. (نیایش)

 

صدای پای آب (چاپ اول ۱۳۴۴)

 

اهل کاشانم.

روزگارم بد نیست.

تکه نانی دارم، خرده‌هوشی، سرسوزن ذوقی.

مادری دارم، بهتر از برگ درخت.

دوستانی بهتر از آب روان (صدای پای آب)

*

پدرم پشتِ دو بار آمدن چلچله ها، پشتِ دو برف

پدرم پشتِ دو خوابیدن در مهتابی،

پدرم پشتِ زمان ها مرده است (همان)

*

من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق.

رفتم، رفتم تا زن،

تا چراغ لذت

تا سکوت خواهش

تا صدای پر تنهایی. (همان)

*

فتح یک قرن به دستِ یک شعر

فتح یک باغ به دست یک سار

فتح یک کوچه به دست دو سلام. (همان)

*

من صدای نفس باغچه را می شنوم

و صدای ظلمت را، وقتی از برگی می ریزد.

(همان)

*

روح من در جهتِ تازه‌ی اشیا جاری است. (همان)

*

من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن.

من ندیدم بیدی، سایه‌اش را بفروشد به زمین.

رایگان می بخشد، نارون شاخه‌ی خود را به کلاغ.

(همان)

*

زندگی رسم خوشایندی است. (همان)

*

من نمی دانم که چرا می گویند:

اسب حیوان نجیبی است. کبوتر زیباست.

و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست.

گل شبدر چه کم از لاله‌ی قرمز دارد

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید. (همان)

*

زندگی آب‌تنی کردن در حوضچه‌ی اکنون‌ است.

(همان)

*

و بدانیم اگر کرم نبود، زندگی چیزی کم داشت...

و اگر مرگ نبود، دستِ ما در پی چیزی می گشت.

(همان)

*

پشتِ سر پنجره‌ی سبز صنوبر بسته است.

پشتِ سر روی همه فرفره ها خاک نشسته است

پشتِ سر خستگی تاریخ است. (همان)

*

و نترسیم از مرگ

مرگ پایان کبوتر نیست (همان)

*

پرده را برداریم:

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

بگذاریم بلوغ، زیر هر بوته که می خواهد بیتوته کند

بگذاریم غریزه پی بازی برود (همان)

*

کار ما نیست شناسايی راز گل سرخ،

کار ما شاید این است

که در افسون گل سرخ شناور باشیم. (همان)

 

مسافر (چاپ اول ۱۳۴۵)

 

کجاست جای رسیدن، و پهن کردن یک فرش

و بی خیال نشستن (مسافر)

*

کجاست هسته‌ی پنهان این ترنم مرموز؟ (همان)

*

ببین، همیشه خراشی است روی صورتِ احساس (همان)

*

من از هجوم حقیقت به خاک افتادم (همان)

*

و گاه در رگِ یک حرف خیمه باید زد (همان)

*

مرا به خلوتِ ابعادِ زندگی ببرید.

حضور هیچ ملایم را

به من نشان بدهید. (همان)

*

 حجم سبز (چاپ اول ۱۳۴۶)

 

تو شگرف، تو رها، تو برازنده‌ی خاک.

(از روی پلک شب)

*

پای هر پنجره‌ای، شعری خواهم خواند.

هر کلاغی را، کاجی خواهم داد ( و پیامی در راه)

*

نور خواهم خورد

دوست خواهم داشت (و پیامی در راه)

*

زندگانی سیبی است، گاز باید زد با پوست (ساده‌رنگ)

*

آب را گل نکنیم:

در فرودست انگار، کفتری می خورد آب. (آب)

*

من در این آبادی، پی چیزی می گشتم

پی خوابی شاید،

پی نوریِ ریگی، لبخندی.

 

پشتِ تبریزی ها

غفلتِ پاکی بود که صدایم می کرد (در گلستانه)

*

من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هشیار است! (در گلستانه)

*

سایه ها می دانند که چه تابستانی است. (در گلستانه)

*

تا شقایق هست، زندگی باید کرد (در گلستانه)

*

یاد من باشد، هر چه پروانه که می افتد در آب،

زود از آب درآرم.

یاد من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد (غربت)

*

یاد من باشد تنها هستم (غربت)

*

پسر روشن آب، لبِ پاشویه نشست

و عقاب خورشید، آمد او را به هوا برد که برد.

(پیغام ماهی ها)

*

خانه‌ی دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار.

آسمان مکثی کرد. (نشانی)

*

کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است

و در آن عشق به اندازه‌ی پرهای صداقت آبی است

(نشانی)

*

به سراغ من آگر می آیید

پشتِ هیچستانم (واحه‌ای در لحظه)

*

به سراغ من اگر می آیید،

نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من. (واحه‌ای در لحظه)

*

مرد آن شهر اساطیر نداشت

زن آن شهر به سرشاری یک خوشه‌ی انگور نبود.

(پشتِ دریاها)

*

پشتِ دریا ها شهری است

که در آن وسعتِ خورشید

به اندازه‌ی چشمان سحرخیزان است

شاعران وارث آب و خِرَد و روشنی‌اند. (پشتِ دریاها)

*

پشتِ دریا ها شهری است!

قایقی باید ساخت. (پشتِ دریاها)

*

به تماشا سوگند

و به آغاز کلام

و به پرواز کبوتر از ذهن

واژه‌ای در قفس است (سوره‌ی تماشا)

*

حرف‌هایم، مثل یک تکه چمن روشن بود

(سوره‌ی تماشا)

*

چشمشان را بستیم

دستشان را نرساندیم به سرشاخه‌ی هوش.

جیبشان را پر عادت کردیم. (سوره‌ی تماشا)

*

بهتر آن است که بر خیزم

رنگ را بر دارم

روی تنهایی خود نقشه‌ی مرغی بکشم. (پرهای زمزمه)

*

چرا مردم نمی دانند

که لادن اتفاقی نیست (آفتابی)

*

من در این تاریکی

فکر یک بره‌ی روشن هستم

که بیاید علف خستگی‌ام را بچرد (از سبز به سبز)

*

باید امشب بروم

من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم

حرفی از جنس زمان نشنیدم.

هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود

کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.

هیچکس زاغچه‌ای را سر یک مزعه جدی نگرفت

(ندای آغاز)

*

باید امشب چمدانی را

که به اندازه‌ی پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم

و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست

رو به آن وسعتِ بی واژه که همواره مرا می خواند

(ندای آغاز)

*

من از سطح سیمانی قرن می ترسم. (به باغ هم‌سفران)

*

بزرگ بود

و از اهالی امروز بود

و با تمام افق های باز نسبت داشت

و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید. (دوست)

*

برای خوردن یک سیب

چقدر تنها ماندیم (دوست)

 

ما هیچ، ما نگاه

 

زن دم درگاه بود

با بدنی از همیشه (نزدیک دورها)

*

در تبِ حصبه دستم به ابعاد پنهان گل‌ها رسید

(چشمان یک عبور)

*

لکلک

مثل یک اتفاق سفید

بر لبِ برکه بود (اینجا همیشه تیه)

-----------------------------------

برگرفته از:

هشت کتاب. کتابخانه‌ی طهوری، ۲۵۳۵