خانه

نگینه های شعر جلال سرفراز

 
 


بهار آمده بود و به پشت پنجره‌ام

پرنده های جوان مثل توپ های ماهوتی

به گود کوچه‌ی خاکی سقوط می کردند

(بهار کوچه، ده شب)

*

امروز را

با خود به هر کجا بروم می برم

(و اصل فصل، واهمه‌ی مه)

*

چندان به حاشیه رفتم

که حاشیه‌، خود، متن شد!

(در حاشیه، همان)

---------------

واهمه‌ی مد. نشرکتاب، آمریکا ۱۹۹۹

ده شب