خانه

نگینه های شعر سهراب رحیمی

 
 


احساس می‌کنم مقیم همه‌ی بندرهای جهانم؛

هیچ‌وقت از انتظار خسته نمی‌شوم (مقیم دردهای خویشتن، وبلاگ شاعر)

*

همیشه تابع تنهایی خودم بودم. (کدام سمتِ سایه، وبلاگ شاعر)

*

تنها در کلمات می توان بدون درد نفس کشید. (حرفهای شبانه، همان)
*

آنسوی زخم، سیاه شده‌ام. ( دوردستِ من، همان)

*

ماه، از لبخند خود، پر است (؟، ويژه‌ی شعر مهاجرت)

*

نزدیکتر بیا!

تو از جنس منی و من با خودم نیستم

(در تاریکی، همان)

*

از کنار تو گذشتم با اسکلتم در جیب (دندانهای روز، همان)

*

میان موهایم پرنده‌ای دارم

که میخواهم در بازار سیاه بفروشم (زمستان اتم، همان)

*

می توانم خودم را بنویسم

و از روی کلمه ها بپرم (من از کجا، همان)

--------

برگرفته از:

شعرهای نامه‌ای برای تو از سایت صحنه ها آورده شده است.