خانه

نگینه های شعر حمید رضا رحیمی

 
 


خواهرم را در حاشیه می بینم

که با آینه حرف می زند (یک ربع به ویرانی)

*

بر شعرم مدام تصویر می چکد (فکر گمشده)

*

آینه هم، این چند ساله

به راستی که چقدر پیر شده است! (با آینه)

*

از ذهن شلوغ زندگی پاک می شویم (در تاریکی)

*

زنی در بافتنی خود

پرنده‌ای را از قفس آزاد می کند (هایم)

*

راه رفتنش یاد آور آهوانی‌ست

که هرگز بیم صیاد نداشته‌اند (مقایسه)

*

سرطان فکر گرفته‌ام انگار (از ويژه‌ی شعر)

----------------------------

برگرفته از: سایت شاعر