خانه

نگینه های شعر منصور اوجی

 
 

 

در آب های تاریخ

من ساعتم را گم کرده‌ام!

از شب چه ساعتی رفته است؟

(گفتند تا شراب شبی سر کن، ده شب)

*

و من بر روی هرچه گل بود

(بر قالی قدیمی)

از حس و هوش رفتم و خوابم برد (این رقص، ده شب)

*

هوای باغ نکردیم و دور باغ گذشت! (ده شب)

------------------

برگرفته از: ده شب