خانه

نگینه های شعر اسماعیل نوری علا - پیام

 
 


هنوز دماوند(‌ ۱۹۸۸)

 

تو مثل پاسخ بودی

حتی وقتی که من

سوال را گم کرده بودم. (هنوز دماوند)

*

زیرسیگاری را از نفسم پُر کردم. (از هنوز، دماوند)

 

کلید آذرخش (۱۹۸۹)

 

روزم از تو، نو می شود (نامت از آن من)
*

دخترانت را در خون باکرگی غسل می دهند

(تاریخ زخم و مرهم)
*

در کوچه هایم پرسه بزن

که من عمر را بی‌تماشا زیسته‌ام (صندوق رویا)

*

از تو به عشق رسیده‌ام

بسان مسافری

که ناگهان به مقصد می رسد (در تو غوطه می زنم)

*

ای

از آبی بگذرم،

یا همه آبی باشم (بر جاده‌ی آبی ابریشم)

*

انسان در گمرک و قرنطینه نمی ماند

و گذرنامه‌اش را هیچ قانونی باطل نمی کند (محجوبی)

*

مثل غزل های حافظ، تو را از بر کرده‌ام! (؟)

 

سه پله تا شکوه (۱۹۹۱)

 

خونم را دیدم که از هراس و تردید

پالایشی عمیق می گرفت

و در این تصفیه‌ی بزرگ

به جوهر مبدل می شد که همهء تاریخ شعر را

بدان نوشته بودند. (سه پله تا شکوه)

*

برچشمهایم بنشین و

از این پنجره‌ی سالخورد

به جاری شدن خود بنگر

که در کلمات می پیچی

در جملات طنین می افکنی

و شعری به روشنائی آسمان می شوی (بنویس)

*

شباهتی با تو ندارد تلخی غربت.

*

نامم با نامت گره می خورد.

 

موریانه ها و چشمه (چاپ اول، ۱۹۹۵)

 

چه کس دفینه‌ای جست و من خرابش نشدم.

(موریانه ها و چشمه)

*

آی ...سمرقند!

شیرینی‌ خوابهای کودکی من!

از دستانت بیتی لطیف می سازم

که حصار نای را

از هیاهوی هرچه مذهب ناپاک است بروبد (همان)

----------------------------

یاران من کجا هستند

تا شام را

مهمان بیقراری من باشند؟ (تبعید ۹، هزارو یک شعر)

---------------------------

بر گرفته از:

 

هنوز، دماوند. نشر پیام، ۱۹۸۸

سه پله تا شکوه. مرکز نشر پیام، ۱۹۹۱

موریانه ها و چشمه. (انتشارات چاپار، ۱۹۹۵)

کلید آذرخش. (گزینه‌) ۱۹۸۹، سایت شاعر