خانه

نگینه چیست؟

رضا فرمند

 


نام نگینه را برای درخشان‌ترین رگه‌ی یک شعر آزاد برگزیده‌ام؛ رگه یا بخشی از شعر که چون نگینی برآن می‌درخشد؛ بخشی که در آن واژه‌ها طلا شده است؛ بخشی که چون الماسی چندبَر می‌درخشد؛ بخشی که در آن کلام فشرده است و واژه‌ و معنا و تصویر در نهایت زیبایی با هم در آمیخته است. بخشی که در آن سخنی تازه گفته شده است و به زبانی دیگر کشفی روی داده است؛ بخشی که شما دوباره می‌خواهید آن را بخوانید.
*
نگینه می تواند یک سطر، دو سطر یا پاساژی از شعری بلند باشد. نگینه می‌تواند تنها دارای ایماژی زیبا، یا معنایی گیرا و تازه باشد. نگینه، در هر حال، به طور جداگانه خواندنی‌ست و ساختمانی کامل دارد. برای نمونه این سطر نیما به کجای این شبِ تیره بیاویزم قبای ژنده‌ی خود را یک نگینه است؛ همینطور این دو سطر از فروغ پرواز را به خاطر بسپار/ پرنده مردنی‌ است! البته این دو نمونه از نگینه‌های بسیار درخشان شعر امروز هستند. این دو نگینه ضمن اینکه هر یک بخشی از یک شعر هستند جداگانه هم معنا و کاربرد دارند.
*
در شعر کلاسیک، ما شاه‌بیت، بیت‌الغزل و یا بیت‌القصیده را داریم. یعنی بیت‌هایی که از بیت‌های دیگر درخشان‌تر و زیباتر است. و همین بیت‌های برگزیده‌است که زبان به زیان میان مردم نقل شده است. از آنجاییکه واحد شعر کلاسیک بیت است، آسان می شود بیتی را از شعری کلاسیک در آورده و نقل کرد. ولی شعر امروز ساختمانی پکپارچه دارد و نمی توان به آسانی هر سطر یا پاساژی را از آن را بیرون کشید. با این همه، نگینه‌های بسیاری در شعر امروز یافت می شود.
*
نگینه زود ملکه‌ی ذهن می شود. از این روست که بیرون کشیدن نگینه‌ها که بیشترشان از ساختمانی فشرده برخوردارند می‌تواند سبب تیزی سلیقه‌ی شاعران و شعر دوستان شود و به گسترش هرچه بیشتر شعر اصیل امروز یاری رساند.
*
در شعر شاعران فشرده‌گو، یا گزیده‌گو، نگینه فراوان یافت می شود؛ در حالیکه بیشتر شعرهای روایی بنا به سرشت‌اشان نگینه زیاد ندارند در این گونه شعر ها سراسر اثر، اگر شعر خوب از آب در آمده باشد، چون نگینی خواهد درخشید.
*
 

این نگینه‌ها را من به تدریج گردآورده‌ام. هنگام خواندن هر شعر، بخشی را که به نظرم از جهتی زیبا و تازه و خواندنی است علامت می گذارم و در خوانش دوباره‌، تنها بخش های برگزیده را می‌خوانم و نه همه شعر را؛ مگر آنکه همه‌ی شعر را علامت گذاشته باشم.
*
یکی از ویژگی های برجسته‌ی نگینه، روشنی زبان و ژرفای معنای آن است. پیوند با خواننده در لایه‌های گوناگون برای شعر ارزشی بنیادی دارد. در واقع،  قلب هر شعر خوب در خواننده‌‌ی آگاه می‌زند. از راه این پیوند است که خون در اندام شعر جریان پیدا می‌کند و شعر به زندگی‌اش ادامه می‌دهد. اثری که زبانی پیراسته و سخنی ژرف برای گفتن نداشته باشد دیر یا زود از بین می‌رود. شاعران بزرگ، روشن و ژرف و فشرده نوشته‌اند. با یک نگاه به آثار ماندگار شعری ایران و جهان آشکار می‌شود که آثاری مانده‌اند که توانسته‌اند با خواننده پیوند بر قرار کنند
*
بزرگان شعر کلاسیک هم به روشنی زبان توجه داشته‌اند و در این باره سخن‌هایی شنیدنی گفته‌اند. فردوسی می گوید: سخن ها سبک گوی و بسته مگوی/ مکن خام‌گفتار با رنگ و بوی و در همین معنا ناصر خسرو می‌گوید: سخن را تا نداری صاف و بی‌رنگ/ ز دلها کی زداید زنگ زنگار پس شعر برای اینکه ژرف و چند بعدی باشد حتمن نباید زبانی دشوار و نا هموار و ناروشن داشته باشد. ژرفترین و کامیاب‌ترین نگینه‌های شعر مدرن امروز زبانی روشن دارند: دهان‌ات را می بویند نازنین/ مباد که گفته باشی دوست‌ات دارم. این نگینه با همه‌ی سادگی ظاهری‌اش، ژرف است؛ چند بعدی است وضعیت دوست‌داشتن را در حکومت دینی و خودکامه بازتاب می‌دهد و از ده‌ها توپ و تانگ، کوبنده‌تر است.
*
شعر مدرن ایران زیر شمشیر داموکلس زیسته است. همیشه یک چشم‌اش به آن شمشیر و یک چشم‌اش به معنا بوده است. هم حرف زده و هم حرف نزده. زبان در این شعر یا در حال فرار است؛ یا مخفی است؛ یا از هراس، سراسر سکوت کرده؛ و یا با دهان دوخته با هزار ایما و اشاره می‌خواهد چیزی بگوید. آدم پس از اینکه مدتی به ایما و اشاره‌ی شعر نگاه کرده و آنها را کدشکافی می کند تازه پی می‌برد که شاعر می‌خواسته برای نمونه از خفقان موجود سخن بگوید. همانطوریکه در یک کشور اشغال شده، رفتار مردم دگرگون می شود؛ مبارزان، مخفی می شوند. در یک حکومت خودکامه هم که در واقعه وجدان ملتی را اشغال می کند رفتار زبان شعر دگرگون می شود. زبان تا جامه‌ای از سمبل و استعاره نپوشد و حسابی خودش را مخفی نکند به خیابان نمی رود*. با این همه در این گونه شرایط هم به نظرم باید فورم‌های بیانی ساده‌تر و روشن‌تری را برگزید و از مسخ شدن تا جایی که ممکن است تن زد؛ و این کار به تلاش‌های آگاهانه نیاز دارد. آگاهانه، چرا که در شرایط  نبودِ آزادی‌های سیاسی، فرهنگی میدان برای مبهم و ناروشن گویی باز گذاشته می‌شود. کدام رژیم خودکامه از شعر لال که نمی تواند با خواننده تماس بگیرد می‌ترسد. پس از انقلاب، شعر نتوانست پایش را با شتاب حادثه‌ها هماهنگ کند. اینست که بسیاری از شعر، رویگردان شدند. سبب رویگردان شدن مردم از شعر علت‌های زیادی دارد که پرداختن به آنها هدف این نوشته نیست؛ ولی یکی از علت‌های بنیادی آن همان زبان نارسا و ناروشن شعر بوده است.
*
امروزه به سبب گسترش اینترنت، گردش آزادِ دانش و آگاهی‌، شتابی بی‌سابقه‌ یافته است. با چند کلیک می‌شود دنیا را دور زد. تابوهای گوناگون فرهنگی، دینی، جنسی در گوشه و کنار دنیا پرسش به پرسش شکسته می شوند. یعنی جهان، روی هم رفته به سوی روشنی و شفافیت پیش می‌رود. در چنین جهانی مردم دیگر وقت و حوصله ندارند بیایند و ایما و اشاره یک شعر لال را کُدشکافی کنند؛ و بندهایی را که خود شاعر به دست و پای شعرش بسته در ذهنشان یکی پس از دیگر باز کنند. شعر اگر زبانی رسا داشته باشد و از تکان واژه‌هایش گرده‌های طلا بریزد پای حرفش می‌نشیند مگرنه با یک کلیک ورق را بر می گردانند و بدون خداحافظی شعر لال را تنها می‌گذارند. شورمندانه، بیش از ۹۵ درسد فراورده های شعری ما لال است. و در این میان بسیاری از استعداهای درخشان تلف می شوند. شاعران ما به پرندگانی می‌مانند که وقتی می خواهند پرواز کنند به درون قفس می روند و تکان پرهایشان را با اندازه‌های دیوارهای قفس هماهنگ می‌کنند. در این پیوند به بسیاری از شاعران مهاجر یا تبعیدیی می‌تواند اشاره کرد که شعرشان در ایران بالیده است؛ این شاعران علی رغم چندین سال اقامت در دمکراسی‌های غربی نتوانستند از آن شمشیر داموکلس ذهنی فاصله بگیرد و همینکه شعر می‌گویند می‌روند درون قفسی از کُد ها که از ایران با خود آورده‌اند؛ ویا آنقدر از خودشان به هنگام سرودن، فاصله می‌گیرند که با دوربین‌های قوی هم نمی توان چهره‌شان را شناسایی کرد. البته شایسته است یاد آوری شود که زیستن در غرب با زیستنِ غرب تفاوت بسیاری دارد؛  تازه، زیستنِ غرب هم باید هم در ادبیات روی دهد و هم در خیابان تا بتواند دگرگونیی ماهوی در فرد ایجاد کند و این همه بسیار بسیار دشوار است برای مهاجری که به ناگزیر قاچ زین را دو دستی می چسبد که نیفتد.
*
نگینه باید حرفی تازه‌ داشته باشد. اگر در باره‌ی موضوعی سخن می‌گوید، بُعدی تازه از آن موضوع را باز‌گو کند یا آنرا ژرفتر بیان کند. پاره‌ای از شاعران در جانشان کند و کاو می‌کنند؛ عرق می‌ریزند و چون هنگام آفرینش شعری نهایت تلاششان را می ‌کنند گمان می‌کنند که شاهکار آفریده‌اند. در صورتی که چیزی تازه به آنچه هست نیفزوده‌اند. برای آفریدن اثری تازه، شاعر افزون بر داشتن آنِ شاعرانه باید شعر گذشته و امروز را خوب خوانده باشد؛ در برابر تک تک بیت‌ها و واژه‌ها درنگ کرده باشد؛ با ادبیات جهانی کم و بیش آشنا باشد و پنجره‌های ذهنش را هم یکسره باز گذاشته باشد. شاعر اگر از آنچه هست اشباء نشود میل آفریدن اثری تازه را نخواهد کرد.
*
نگینه، چنانکه گفته شد، برجسته‌ترین بخش شعر آزاد است؛ واژه‌های طلا شده‌ی یک شعر است. با گرد‌آوری نگینه‌های شاعران می توان به مقدار طلایی که آنان به گنجینه‌ی شعر امروز افزوده‌اند پی برد. البته روشن است که با دقت ریاضی نمی توان در این خصوص سخن گفت؛ ولی گردآوری نگینه‌ها، به هر سان، عیاری برای سنجش میزان نوآوری‌های شاعران به دست می‌دهد.
*
هدف من از این نگینه‌گزینی‌ها:

- برجسته کردن و ستودن رگه‌های درخشان شعر امروز بوده است

- بیرون کشیدن رگه هایی درخشان که، گاه، در لابه لای انبوه سطر‌های دیگر شعر پنهان است.

- با آوردن نمونه‌های بسیار نشان دادن این امر که با زبان ساده و پیراسته می‌توان شعر خوب و ژرف و کامیاب نوشت.

*

در گزینش شعرها به جز مواردی ويژه (آنجا که شاعر صمیمتی خاص نشان داده و به سراغ موضوعی تازه رفته) از چهارپاره‌ها استفاده نکرده‌ام. به سراغ قصیده وغزل و رباعی هم نرفته‌ام؛ چرا که چنین قالب‌هایی که به قطعات کوچک و بزرگ قرون وسطی می‌ماند به هیچ روی با آهنگ‌های جان کنونی من سازگار نیست.

*

به هنگام نوشتن شعرها، تلاش کرده‌ام که شیوه‌ی نگارش (رسم الخط) هر شاعر را تا جایی که شدنی است رعایت کنم. در شیوه‌ی نگارش شعر امروز آشفتگی‌های فراوانی دیده می‌شود. حتی کلاسیک‌های شعر مدرن، قاعده‌ای ویژه برای نگارش شعرشان نداشته‌اند. گاه، مصرعی را هم افقی نوشته‌اند و هم پلکانی. تایپ و خواندن شعرهای پلکانی دشوارتر از شعرهایی است که افقی نوشته شده است. گاه، هنگام تایپ، مصرعی پلکانی را بدون آنکه متوجه بشوم افقی نوشته‌ام. یعنی همانطوریکه به نظرم طبیعی می‌آمده. برای نمونه، کسره، علامتی است که واژه‌ها را به هم پیوند می‌زند:‌ پنجره‌ی بزرگِ خانه‌ی ما. چرا باید این چهار واژه را در چهار سطر پلکانی نوشت؟

*

گفتن ندارد که این نگینه‌ها را من بنا به سلیقه‌ی خود برگزیده‌ام. و هر شاعری بی‌گمان نگینه‌های خودش را از شعر امروز دارد
*
ا
ین نگینه‌ها را من بر اساس کتاب ها و نشریاتی که در اختیار داشتم برگزیده‌ام. شایسته است که باز یاد‌آوری کنم که به سبب عدم دسترسی به همه‌ی آثار شعری منتشر شده، به بسیاری از نگینه‌های خوب شعر درون‌مرزی و برون‌مرزی دسترسی نداشته‌ام. امیدوارم که این کاستی‌ها به تدریج برطرف شود.
*
هر نگینه با ستاره‌ای از نگینه‌ی دیگر جدا شده‌است. در پایان هر نگینه، در پرانتز، نخست نام شعر و سپس منبع( کتاب، نشریه، سایت) آورده شده است.

کپنهاک، ۲۰۰۵
---------------------------------
* رضا براهنی در پیشگفتار کتابش ظل‌الئه که در خارج چاپ می شود و بیشتر شعرهایش زبانی مستقیم دارد، در پیوند با تاثیر سانسور بر شکل شعر شاعران درون‌مرزی از جمله می نویسد: به دلیل سانسور شدید همه چیز را در استعاره و تمثیل و سمبل می پیچانند و چاپ می کنند و در نتیجه باری مضاعف بر واقعیت تحمیل می کنند و در همین راستا اسماعیل خوئی در شعری می نویسد: ....شعر خوب مثل دیدن عریان است/ آه اما من با حروف سربی پیمانی دارم/ و حروف سربی/دیرگاهی است که از عریانی می ترسند/باز گویا باید گفتنم مثل  نگفتن باشد/باز باید درِ صندوق خیالم را بگشایم/ و ببینم در آن/ قامتِ دیدن را از مَلمَل پوسیده‌ی تمثیل/گردگون پیرهنی آیا هست. (در امتداد زرد خیابان، کارنامه اسماعیل خويي)
*
اسماعیل نوری علاء در کارگاه شعر مجله‌ی فردوسی در سال هزار و سیصد و پنجاه و دو به پاره‌شعر از جهتی دیگر توجه کرده است. ایشان با طرح این مسئله که هر شعر درخشان از بندهای درخشان ساخته می‌شود نوآمدگان شعر را تشویق می‌کردند که شعر یک‌بند بنویسند و رفته رفته که کارآزموده‌تر شدند بندهای شعر را بیشتر کنند و شعر پُربند بنویسند. نام چنین شعر کوچک و یک‌بندی را ایشان شعرک گذاشته بودند.
-------------
نمونه‌هایی از نگینه‌های شعر مدرن فارسی:
http://www.rezafarmand.com/Negineh.Home.htm