خانه

نگینه‌های شعر نانام

 
 


انگشتم را در جنگل فرو کردم و سبز سوراخ شد. (۱۹۹۶)

 

مرا برداشتند!

تا جمله‌ای شوم بهم ریخته در شاعری

که استخوان خورد و سگ قی کرد (۱۵)

*

تو میدون می دوید و با سرای بریده فوتبال بازی می کرد

می گفت: می خوام گُل بزنم به تاریخ (۱۸)

*

کاسه‌ی چشمانش ظرفی‌ست که نقاشِ بی پول در آن رنگ می ریزد

و چشمانش حیرت رنگ است (۲۹، آوانگاردترین زن دینا)

*

يک قطعه راهِ نرفته پيدا کردم امروز (۳۴)

 *

پرانتز را به دور خود پیچیده‌ام‌،

جمله سرد است. (۳۵)

*

 گلو، رگهايی دارد همريشه با طناب؛

بعضی ها از درون خفه می شوند. (۴۵).

 -----------------------------------

دلوی آب از اقیانوس اطلس بکش

سرت را بشور

تاریخت را بشور... (یازده شعر، انهدوانا)

*

دانشمندان اسلامی اعلام کردند: زنان فسیلی دیگر در سنگ‌اند. (همان)

*

سر می روم از خودم

از سرم که اردوگاه اندیشه های اجباری‌ست (همان)

*

 به ایران باز گردم؟! ...

ایران، بیمارستانی‌ست که در آن تختی برای من نیست!

( چکامه، ۶، درد خیس)

----------------------------------------------------

برگرفته از:

از مجموعه‌ی انگشتم را در جنگل فرو کردم و

سبز سوراخ شد. . ۱۹۹۶ ،اسلواکی

درد خیس. انتشارات گام، ۱۹۹۱، مونترال

کتاب شعر انهدوانا