خانه

نگینه‌های شعر مجید نفیسی

 
 


اندوه مرز ( ۱۳۵۸)

 

آه از شهری که زندانش هواخوری ندارد (آه از شهری که...)

*

آه ای زمین!

شکایت از تو پیش که برم؟

تو هیچگاه زیر پای من استوار نبوده‌ای! (انتظار)

*

استانبول برای من یک مسافرخانه بود

با رفت و آمد همیشگی پناهندگان

قطع آب

و یورش پلیس. (من یک پناهنده‌ام)

*

جواز عبوری می خواهم

تا پستانهای شاد تو را سیر تماشا کنم

بر مادگی کوچکت دست بکشم

و از کپل های شوخت نیشگونی بگیرم. (دکتربازی)

*

تو سراپا دهانی و ترنم شیر خوردنت

 زیباترین سرود زندگی‌ست! (مرگ و زندگی)
----------------------

من به امروز تعلق ندارم

زیرا نه ماشین می رانم

و نه شغلی دارم. (پیاده‌روها، انهدوانا)

*

کودکان بی واهمه از زمان

بر گرده‌اش سوار می شوند (زمان، همان)

*

چند سال است که من

زنی را در آغوش نگرفته‌ام

سر در گوشش نگذاشته‌ام

و شاخه ای از مویش را به لب نگرفته‌ام؟

(یک تکه رخت زنانه، مجله شعر)

*

در ارومیه بود که بار اول

در آغوش زنی به اوج رسیدم (همان)

*

آه ای زن های من کجا هستید

که جای خالی تان پر نمی شود؟ (همان)

*

ای دشنه

تو در نیام زیباتری (ای دشنه، آهوان سم‌کوب)

*

تو در بند زاده شدی

و پدرت تو را هرگز ندید

اما من در خطوطِ نامه تو را شناختم

جمله هایت چون آه کوتاه هستند

و گاهی چون گلوله به قلب می نشینند

(ستخط، شهروند)

--------------------------

بر گرفته از:

اندوه مرز. مجموعه شعر، ۱۳۶۸؟

کتاب شعر انهدوانا

مجله شعر

آهوان سم‌کوب: برگزیده‌ی اشعار. نشر فرهنگ فردا، ۲۰۰۳ انگلستان