خانه

نگینه های شعر نادر نادرپور

 
 

   
چشم ها و دستها (۱۳۲۶-۱۳۳۲)

 

شب، باد پر شکسته

می رفت و ناله می کرد (مرگ پرنده)

 

شعر انگور  (۱۳۳۴-۱۳۳۵)

 

من از تو پیرترم، ای شب! (فریاد)

 

سرمه‌ی خورشید (۱۳۳۹)

 

بر شیشه، عنکبوت درشت شکستگی

تاری تنیده بود. (نگاه)

*

تهران چو کرم پیر

در پیله‌ای تنیده ز ابریشم غبار

بیدار می شود.

 

گیاه و سنگ، نه آتش  ‌ (۱۳۳۸-۱۳۴۱)

 

مردان، دلهای مرده شان را

در شیشه های کوچک الکل نهاده‌اند

(مرثیه‌ای برای بیابان و شهر)

*

روز ها  و شبها- این سکه های قلب

در دستهای چرکین سائیده می شوند. (همان)

*

چشمهایش: چشمهای گربه‌ای در آفتاب صبح

پنجه های بسته‌اش: انجیرهای کوچک شیرین

آه، رگهایش:

- در لعابِ پوستی شفاف‌تر از نور-

عنکبوتی کهربایی رنگ،

در حباب جبه‌ی انگور (کودک، همان)

*

فواره‌ی کشیده‌ی اندامش

 در من گشوده شد (رویائی در آفتاب)

 

از آسمان تا ریسمان (۱۳۴۵-۱۳۴۹)

 

لبت، بریدگی شعله بود در شب کوه (طلوعی در شب)

*

لبم نشیبِ تنت را نفس زنان پیمود (همان)

 

شام بازپسین (۱۳۵۰-۱۳۵۵)

 

سفر، کنایه‌ای از مرگ است (پرواز)

*

ساق بلند تو

تصویر روزهای بلورین است (شکلی به شکل دل)

*

ما لقمه های خونین در کام داشتیم

هر لقمه، بغض گریه‌ی ما بود (شام باز پیسین)

 

صبح دروغین (۱۳۵۶-۱۳۶۰)

 

برهنه بودن چون ساده بودن آسان نیست (مدح برهنگی)

*

پایم در امتداد تنم نیست

نور چراغ، سایه گیجم را

پیچانده بر ستون. (چار درد)

*

اینجا، در این دیار،

درها همیشه سوی درون باز می شود (در زیر آسمان باختر)

 

خون و خاکستر (۱۳۶۰-۱۳۶۷)

 

آسمان، مرثیه‌ای نیلی بود (سهراب و سیمرغ)

*

گور تو سنگ نداشت

تو به گمنامی گلهای بیابان بودی (همان)

 

زمین و زمان (۱۳۶۶-۱۳۷۴)

 

باغ قدیم کودکی: دور است (آن پرتو سوزان جادوئی)

*

من در غروب سرد جهان ایستاده‌ام (مردی با دو سایه)

*

ما با زمان به سوی فنا کوچ می کنیم (زمین و زمان)

*

من در شبی برهنه تر از مرمر سیاه

بر فرش برگ های خزان راه می روم (شب آمریکایی)

*

دو پستان تو، توتک های شیرین است

(سفره، راهیان شعر امروز)

-------------------------------------

بر گرفته از:

مجموعه‌ اشعار نادر نادرپور. با نظارت پوپک نادرپور، موسسه‌ی انتشارات نگاه، ۱۳۸۱