خانه

نگینه های شعر ضیاء موحد

 
 


غرابهای سفید (۱۳۶۹)

 

اطاق من همه در بود

و پای هر در

دو جغدِ جامه‌سیاه (شبانه باد)

*

مرا از غروبها، بارانها، بگیر!

(غروبها، بارانها)

*

غروب را از مسافران بپرس! (همان)

*

پیج و تاب کبوتر، گاهواره‌ی آبی

اکنون مرگ

زیباترین پیمانه‌هایش را پر کرده است (خوشا)

*

درخت توت

حیاط را شیرین کرده است (حضور)

*

غراب

به هفت دریا هم پر اگر بشوید

سیاه است (غراب)

-----------------------------

برگرفته از:

غرابهای سفید. انتشارات نیلوفر، تهران ۱۳۶۹