خانه

نگینه های شعر فریدون مشیری

 
 


بی تو مهتاب‌شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره بدنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم. (کوچه، همان)

*

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه، محو تماشای نگاهت. (همان)

*

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم (همان)

*

بهارم، دخترم از خواب برخیز

شکرخندی بزن، شوری برانگیز (کبود، گناه دریا)

*

بهارم، دخترم، دست طیبعت...

بهاری از تو زیباتر نیارد. (همان)

-----------------

از سایت شاعر

تاریخ تحلیلی شعر نو