خانه

نگینه های شعر حسین منزوی

 
 


بعد از تو چشمان پدرهای تو

دانه، دانه، دانه

تسبیح دست نانجیبان شد

و خواهرانت را به شهوت شبهای دیوان

تحفه بردند (روشن، ده شب)

*

من همیشه دیر رسیدم...

هر بار،

با قطار قبلی باید می آمدم

(دریغ، هفتاد سال عاشقانه)

*

وقتی که جامه‌دانم را می بستم

پیراهنم به یاد تو تا می خورد (همان)

----------------------

برگرفته از:

ده شب

هفتار سال عاشقانه