|
نگینههای
شعر وریا
مظهر- و.م آیرو |
||
|
نتوانستم
به دختر
شانزدهسالهای
که دوست
داشتم بگویم:
«دوستات
دارم»... وقت
برگشتن درختان
با شاخههای
دراز زشتاشان
به من بیلاخ
دادند من
فقط پانزده
سالم بود. (درختان
حاشیهی
خیابان
پانزدهسالگی،
جن و پری) * (برای
کلارا که یک
روز شکل خدا
را از من
پرسید) پدرت
در بچگی
دخترم خدا را
تکهابری
سفید میدید بعدها
وقتی بزرگتر
شد جز
ابر وُ ابر وُ
ابر چیزی
ندید -------------------------------- برگفتهاز:
جن و پری
|