|
نگینههای
شعر داوود
ملکزاده |
||
|
(مدرک،
تهران برای
شعر شدن شهر
کوچکیست) * اینجا
سر گردنه است و
تونلهایی
که «ورود
ممنوع» دارند-… سوزنبان
میگفت: قطارهای
زیادی از
پشتِ گردنهها
و تپهها میگذرند و
ما بیخبریم (تونلهای
بنبست،
همان) * برای
همسایهی
آپارتماننشین
دلم میسوزد که
صدای بلبل را
در زنگ
موبایل میشنود خوش
به حالم که
مادرم جنگل
را در
باغچه کاشته
است (دزدانه،
همان) * مثل
نکتهای
ظریف و ملموس جاهای
خالیام را
پُر میکنی… وقتی
میگویم: «دوستت
دارم» یعنی
همیشه حتی
ساعتهای
غیراداری، و
روزها تعطیل (اقرار،
همان) ----------- برگرفتهاز:
آتیبان
|