خانه

نگینه های شعر جعفر کوش آبادی

 
 

 

نور از هر روزن که بتابد نور است

من به هر راه که خوشبختی را به زمین آرد ایمان دارم

(گفت و گو)

*

هر صدائی را پژواکی هست (نفسی‌تازه کنیم، نگرش)

*

آن زن...

گردآفرید‌ پهنه‌ی پیکار شهر ماست...

فرزند او اگر به بند اوفتاد

دیگر به فکر نذر و نیاز زنانه نیست

فریاد می‌کشد (بیداری، همان)

*

تو به تنهایی می خواهی جنگل باشی!

(از گل نازکتر)

*

صحبت از گل نازک‌تر با هم نکنیم

تا مبادا به کسی بربخورد

رونق آدمی از دوستی است

دوستی‌هامان را بارور گردانیم...

(همان)

------------------------

برگرفته از:

تاریخ تحلیلی شعر نو، نگرش