خانه

نگینه های شعر اسماعیل خوئی

 
 

 

کارنامه‌ی اسماعیل خوئی

 

ای خوشا در راه بودن:

چون زمان هرگز نیاسودن

و نفرسودن (رفتن)

*

من بر آنستم که چون خورشید باید بود

ورنه کز اینسان

                    نشاید بود (بودن ۱)

*

شعر خوب

مثل دیدن عریان است

(در امتداد زرد خیابان، بربام گردباد)

*

باز گویا باید

گفتنم مثل نگفتن باشد.

باز باید درِ صندوق خیالم را بگشایم

و ببینم در آن

قامتِ دیدن را، از ململ پوسیده‌ی تمثیل

گردگون پیرهنی آیا هست. (همان)

*

شب از آن من است

و تمام تنت از آن من است (غزلواره)

*

باور کنید مردم!

باور کنید! باور کنید! باور کنید!

ما را بزرگ بدارید!

ما استکان اول خود را

هر شب به یاد شما می نوشیم (نام، همان)

*

از من به یزدگرد بگوئید:

سنگ صبور زیرین دارد می ترکد.

تا رُستن هزار فواره‌ی خون

دیگر تنها

فریادی مانده است (با آسیاب این تاریخ)

 

زیرا زمین زمین است (۱۳۶۳)

 

انسان آینده

انسان بازگشته به خویش از سرابهای آنسوی هفت‌آسمان

انسان بی گمان

انسان ناب

انسان بی دروغ و بی آذین خواهد بود. (زیرا زمین زمین است)

*

آنسوی آب و آفتاب و زمین شعری نیست

باید طبیعی باشم:

باید به آب بگویم آب (همان)

*

باید تنی فروتن باشم از پسران زمین

همین! (همان)

*

من از زمین سروده ام

از نازنین‌ترین ستاره‌ی این کهکشان بی آئین

(در اوج خسته شدن. زیرا زمین زمین است)

*

و شعر چیست؟

- من همین قدر می دانم که قطره های رنج

مژگان مادرم را آذین می بست

و خواهرم چه دور،

با نگاهش از ما چه دور،

 می نشست. (در اوج خسته شدن)

*

شاید تنها در برخوردن با صخره های دُرشت شکستن است

که انسان بیدار می شود (همان)

*

و شعر من؟

افسوس!

چیزی نمانده بود که بر قافِ آن محال

سیمرغ‌وار بگذرم...   افسوس!

(ماهزدگی، زیرا زمین، زمین است)

*

هیچ چیزی دیگر در من

سرشار و دیر نمی ماند.

(ماهزدگی، همان)

*

تو باز آمده‌ای

و آسمان گشاده‌تر شده است

و من رهاترم. (غزلواره، همان)

*

معنی این جهان چه می جوئید

معنی این جهان شمای شماست (فلسفه‌ی دُن کیشوت)

 

در نابهنگام (مهر ۱۳۶۳ لندن)

 

و زاد‌‌روز من از اکنون آغاز می شود

(و زاد‌روز من، اکنون)

 

در خوابی از هماره‌ی هیچ (۱۹۹۸)

 

می آیم از بلندی زیبای سرفرازترین تنها بودن.

(یک)

 

نهنگ در صحرا (۱۹۹۹)

 

می خواهم بو کنم بهار ر ا

در پوستِ رانهایش

و بعد، گاز بگیرم

تُردای خوشتراش گلابی های زیر زانوانش را

(غزلوارهء پرستش تن زن)

*

پژواک جانسرود دلآئینگان (۱۹۹۹)

 

شاخ می کوبم دیوانه وار

بر دیواره‌ های زبان (تفاخر)

*

چرا نباید بتوانی دیگر بار فریبم دهی؟

مگر من آدم نیستم؟ (غزلواره)

---------------------------------

برگرفته:

کارنامه‌ی اسماعیل خويی. کتاب نخست. نشر باران، ۱۳۷۰

زیرا زمین زمین است. لندن، ۱۳۶۳

از میهن آنچه در چمدان دارم. هومن، ۱۹۹۸

در خوابی از هماره‌ء هیچ. نشرپیام، ۱۹۹۸

نهنگ در صحرا. نشر هومن، ۱۹۹۹

پژواک جانسرود دلآئینگان. نشر گردون، ۱۹۹۹