خانه

نگینه‌های شعر بهزاد خواجات

 
 


و من در سیلی به دنیا آمدم که مادرم را بُرد

(روایتی معتبر، از در مخفی)

*

این سرعت به هیج‌کجا متصل نیست (داستان، همان)
*

روزی که من نباشم

هنوز خطر زندگی تهدیدم می‌کند (کنار پنجره، از در مخفی)

*

سرطان من است اهواز که شکست می‌خورد

(این شعر اسم ندارد، همان)

*

بگو که تفریحی جز مرگ نداری

بگو که بر قلبت سیفون کشید‌ه‌اند (همان)

*

قطار به تونل رفت...

و از آن ور هزار پرنده بیرون زد

(هنوز برای نازنین نظام شهیدی، وازنا)

*

ونیز هم اگر اینجا بود می‌گفت:

ولش کن!

این آدم‌ها ماهی بشو نیستند! (جزیره‌ی من، وبلاگ شاعر)

*

راستی چطور می‌شود در سرنوشت یک کوچه

فحش نباشد؛ چشمک نباشد؟ (مسافرت، همان)

----------------------------------------

برگرفته از:

وازنا، از در مخفی