خانه

نگینه های شعر مسعود کریمخانی روزبهان

 
 


به همین سادگی که مادر مرد

می نشینم کنار پنجره دق می کنم

و دق‌ام را می نویسم (دیوار دق من بلند است)

*

در خلوتِ دق نشسته‌‌ام

تو در می زنی، من نمی شنوم (همان)

*

مار، زهر خود را می ریزد

و از شکوه خود حیران نمی شود

(شکوه مار، شعرهایی که شاعرشان را گم کرده‌اند)

*

سوال، حیرت خاموش کهربا را داشت( سوال، همان)

----------------

برگرفته از:

شعرهایی که شاعرشان را گم کرده‌اند. رویا، ۱۹۹۵

واژه