|
نگینههای
شعر اعظم
کمالی |
||
|
شهر
دوستتدارم
هایت را که
کوچههایش
به نام بوسهاند و
خانههایش
به حجم آغوشت (شهر
دوستت دارم،
چشمان دیگر) * من
این شهر بیدغدغه
را دوست دارم که
کلاغهایش
به جای
قارقار، شعر
میخوانند (همان) * من
این شهر خالی
از چراغ قرمز
را دوست دارم!
(همان) --------- چرا
چمدانهایمان
را نمیبندیم و
به سرزمین
بهار نارنج
کوچ نمیکنیم؟
(سفر
به دیار بهار
نارنج، بوته
شمعدانی) ------------------- برگرفته
از: چشمان
دیگر، بوتهی
شمعدانی
|