خانه

نگینه های شعر حسن حسام

 
 

 

عشق بود مادرم!...

قاه‌قاه می‌خندید تا دل خرابم را آباد کند

و گوشه‌های ویرانش را دوباره بسازد ( شبخوانی، گزارشگران)

*

با توپ زندگی بازی کن عاشق جان! ( همان)

*

من کافرم

به کفر خویشتن ایمان دارم ( من کافرم، شعر معاصر پارسی)

*

با عشق تو،

آموختم که دوست بدارم!

(طرح کولی، هفتاد سال عاشقانه)

*

عشقم را در آن میهن سوخته

با خاکستر خاموشش

و شعله های خشم فروخورده‌اش

لای سبزینه ها و سفال ها و باران،

نهان کرده‌ام.

(ترانه‌ای بر کرانه‌‌ی تبعید، شاعران مهاجر...)

-------------------

برگرفته از:

هفتاد سال عاشقانه

شاعران مهاجر و مهاجران شاعر

گزارشگران