خانه

نگینه های شعر علی قلیچ‌خانی

 
 


چشمانی با هزاران عدسی موحش

که قرن ها جادو در آن حل شده بود

ساحرانه

مرا از دنیایی بهشت‌آسا بیرون کشید

(شاخک‌های ویران، قفس نامحدود من)

*

دریا، تمامی معنایش را در من می ریخت!

(تولد، همان)

-----------------------

برگرفته از:

تاریخ تحلیلی شعر نو