خانه

نگینه های شعر محمود داوودی

 
 


او دارد به شاهکارش می اندیشد

من به عصب هایم!

(چند صحنه بدون منطق ارسطويی، انهدوانا)

*

دستهای لرزان من در جستجوی در

طرح اتاق را به هم می ریزد

(در زمان و مکان مقرر، همان)

*

آه اگر دو دختر داشتم

می توانستم این بیابان دراز و بی آب و علف را

سرخوشانه طی کنم (حسادت به ادیپوس، همان)

---------------------

برگرفته از:

کتاب شعر ۱. انهدوانا