خانه

نگینه‌های شعر آزاده دواچی

 
 


پدر کهنه‌ام را

از لای دریچه‌ها برمی‌دارم و می‌روم (شعر۲، رندان)

*

دو کبوتر در مردمکم پَرپَر می‌زنند...

باید خودم را به تو نشان دهم (شعر۳، همان)

*

باور نمی‌کنم که هویت‌ات

همین بیضه‌های طلایی باشند

که مدام به سوی‌ام می‌آیند (حرف‌هایم، وبلاگ شاعر)

*

شب را که از پشتم بیرون زده

از حاشیه‌ی دوربین‌ات حذف کن (؟، روز)

----------------------------

برگرفته از: وبلاگ شاعر، رندان