خانه

نگینه های شعر هوشنگ چالنگی

 
 

 

از سموران محتاط بازپرس
روزگارانی را
که با دهان پلنگ نفس میکشیدم.

(؟ ، حیات خلوت)

*

از شیارهای تازیانه‌ی قوم‌ات

پیراهنی کبود به تن دارم (همان)

 *

اکنون

خاموش‌ترین زبان‌ها را در کام دارم (همان)

*

مرده‌ام اینجا با ستارگان در مشت (همان)

----------------

برگرفته از:‌ 

وبلاگ حیات خلوت