خانه

نگینه های شعر کامران بزرگ نیا

 
 


لا به لای سایه‌های اتاق

دست من پستان تو را می جوید

تهیگاهِ تو میان مرا

و گرما سرودیست که می گردد

در رگهای تو

و می شکفد بر تن من! (؟، خاک دامنگیر)

*

یکبار هم سپیده، سرزده آمد

نشست در قاب پنجره

اول تمام پنجره را، ناگاه، به آتش کشید و بعد

آرام آبی شد. (یکبار، هزار و یک شعر)

---------------------------

برگرفته از:

خاک دامنگیر

هزار و یک شعر